پس طالب را به حكم طلب واجب است كه خدمت كفش صديق كند كه درين راه رفته باشد و مقتداى شريعت و طريقت و حقيقت گشته باشد تا آن مرشد كامل اين طالب صادق را راهنمودى كند - مجتهدان شريعت با مشايخ طريقت بيعت كردند و مريد شدهاند چنانچه امام اعظم ( رح ) با امام جعفر صادق ( رح ) و امام محمّد بن ادريس شافعى با هبيره بصرى و امام محمّد بن حسن با داود طاى و قاضى امام ( ابو ) يوسف با حاتم اصم و امام احمد بن حنبل با بشر حافى رضوان اللّه تعالى عليهم اجمعين - اگرچه ايشان در علم از همه فوقيت داشتهاند لكن درين راه مسند مسلسل به حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و آله و سلم شرط است چنانچه آن عزيز فرموده است :
دست بدست آورد و سلسله * يك نظر مرد به از صد چله
صحبت پير به زهر عمل است * هركه در صحبت است در عمل است
ز من جان پدر اين پند بپذير * برو فتراك صاحبدولتى گير
كه قطره تا صدف را درنيابد * نگردد گوهر روشن ، نه تابد
اگر تاثير صحبت نيست افزون * نگردد هيچ مرغ از بيضه بيرون
اساس كار وقتى محكم افتاد * كه موسى خضر را مىكرد استاد
جو ممكن نيست رفتن بىدليلى * ببايد مصطفى را جبرئيلى
ديگر آنكه چون حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و آله و سلم در حجة الوداع رفت مهتر جبرائيل ( ع ) بر او نازل شد و اين آيت آورد قوله تعالى
" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً "
« الف » پس رسالتپناه صلى اللّه عليه و آله و سلم دانست كه نعمت الهى كلام اللّه بود تمام شد عمر من در دنيا نباشد زيراكه به غير از كلام « ب » يكسخن نمىگفتم ، پس بنا بودن كلام اللّه نابودن سخن من باشد و بنا بودن سخن من نابودى عمر من باشد - پس هفتاد شتران به
هامش
( الف ) المائده 3
( ب ) سع - ( تمام شد عمر من در دنيا نباشد زيراكه به غير از كلام اللّه ) ندارد