تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
باطن را به بنده ، پس شريعت از مكاسب بود و حقيقت از مواهب . بدانكه راه خداى عزّ و جل در مشرق و مغرب و جنوب و شمال نيست و در زمين و آسمان نيست بلكه در بهشت و عرش هم نيست ، راه خداى تعالى در درون تست كما فى قوله تعالى
" وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ "
« الف » راه خداى تعالى بدل تواند رفت نه بقدم كه كار جوارح عبادت است نه معرفت ، چنانچه در حديث قدسى آورده است " لا يسعنى ارضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبد مؤمن " « 62 » " لكن اين راه مشكل است ، پس ترا رفيق مىبايد اگر بىرفيق روى در چاه ضلالت افتى كه حضرت رسالت پناه عليه الصّلاة و السّلام فرمود " الرّفيق ثمّ الطّريق " . « ب »
راه رو بايد كه درين باديه هر سو راهى است « ج » * مرد سرگشته چه داند كه كجا بايد رفت بىرهبرى بدشت كسى ره نمىبرد * از بهر وصل دوست يكى رهنما بگير اگر مردى بجان و دل بگيرى دامن مردان * يقين ميدان كه جانت را بجانان آشنا سازند دل بهلول مىدارد اميد از كردگار خود * كه جان را در دم آخر وطن ملك بقا سازند بجان و دل بزن چنگى بمردان خدا هردم * به چنگ دامن مردان قدم با دم يكى سازند بزن بهلول چنگ دل بمردان خدا امروز * كه فردا دستكى رانند قدم با دم يكى سازند « د »
هامش
( الف ) الذّاريت 21 ( ب ) " التمسوا الجار قيل الدّار و الرّفيق ثم الطّريق " ( معجم الكبير مؤلفه علامه طبرانى طبع بغداد 1979 م ج 4 ص 319 ( ج ) قياسا " رهبرى جو كه درين باديه هر سو را راهيست است " ( د ) مصراع آخر از وزن افتاده است ( 62 ) " لم تسعنى ارضى و سمائى و لكن و سعنى قلب عبدي المؤمن " ( تذكره الموضوعات مؤلفه محمّد طاهر بن على الهندى ص 30 - علامه ابن تيميه ( رح ) اين حديث را از اسرائيليات شماره كرده است . ( ايضا )