طلب و محبت و معرفت پروردگار هست جلّ و علا - انسان از جهت اين است كه حق تعالى فرموده است
" وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ "
« الف » اى ليعرفون و مهتر داود عليه السّلام مناجات كرد " الهى ! لما ذا خلقت الخلق ؟ فرمان شد " كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لا عرف « ب » " يعنى خلق را از براى معرفت خود پيدا كردم تا مرا بشناسند و بما روى آرند و ابتداى اين راه شريعت است و آن فرائض و واجبات و سنت و مستحبات است و چنانچه لقمه و جامه و تن خود را از حرام و شبه و پليدى و حسد و خيانت پاك دارد و حواس خمسه را از الواث معصيت نگاه دارد و اين را طهارت جوارح گويند از معصيت و اين جمله شريعت است - پس از آن راه طريقت است و آن آنست كه خود را از اخلاق ذميمه چنانچه حبّ الدّنيا و جاه و شهوات و حسد و كينه و كبر و حرص و بغض و بخل و غير ذلك پاك دارد و بصفات حميده چنانچه صدق و صفا و حلم و سخا و مروّت و وفا و احسان با خلق و جز آن آراسته كند ، اين را گردش و تبديل و اخلاق گويند - پس از آن راه راه حقيقت است و آن سرّيست كه در سينهء عارفان مىباشد « ج » و اين مطلوب است از شريعت و طريقت كه آن پوست است و اين مغز ، بيت :
حقيقت راه حق سرّى نهان است * درون جان سپردن آن « د » جهان است
اين عبارت مولانا جلال الدّين تهانيسرى ( رح ) است كه در ارشاد « ه » خود آورده است و حضرت مولانا نظام الدّين خاموش عليه الرّحمه گفت كه شريعت و طريقت و حقيقت را در هر چيزى بيان مىتواند مثلا دروغ گفتن كه نهى به نسبت آن وارد است ، اگر كسى آن را بسعى و مجاهده كه بر طريقهء استقامت نباشد از زبان دور گرداند كه به اختيار از زبان صادر نشود اين شريعت است ليكن با وجود اين مىتواند بود كه در باطن داعى دروغ گفتن باقى باشد سعى و مجاهده در آنكه از باطن داعى
هامش
( الف ) الذّاريت 56
( ب ) اين حديث با تغيير الفاظ در المصنوع فى احاديث الموضوع از ملا على قارى طبع لاهور ص 20 موجود است .
( ج ) سع ، غح ، مظ مىتابند
( د ) سع ، مظ ( آن ) ندارد
( ه ) ارشاد الطالبين