نگوئيم ، رخصت ملاقات داد ، چون درآمديم ديديم بر تخت نشسته و جماعت قوى هيكل از اهل جسامت پيش تخت وى بر پاى ايستاده و اينها « الف » چون ملك همه جامهاى سرخ داشتند ، چون چشم او بر ما افتاد بخنديد و ترجمان را گفت " از ايشان بپرس كه بدستور عادت خود چرا بر ما سلام نكرديد ؟ " ما گفتيم تحيت ما بر شما حلال نيست همچنانكه تحيت شما بر ما " - گفت تحيت شما نسبت به بادشاه شما بچه منوال است ؟ گفتم السّلام عليك " گفت وى چه نوع جواب گويد ؟ جواب داديم كه به همين لفظ ، پرسيد كه بزرگترين سخن شما كدام است ؟ گفتيم " لا إله إلّا اللّه و اللّه اكبر " - چون اين سخن « ب » گفتيم ديگرباره غرفه با كوشك در لرزه درآمد ، « ج » هرقل گفت " هرگاه كه در خانههاى خود اين كلمه بر زبان خود مىرانيد همين خاصيت مىدهد " گفتيم " ما هرگز در مساكن خويش مثل اين حالت مشاهده نكردهايم " - قيصر گفت " اى كاش ! در حين گفتن اين كلمه خانههاى شما بر شما فرود آمدى و يك نيم ملك من زائل گشتى " ( گفتيم ) بچه سبب ؟ گفت كه قوت يك نصف ملك بر من آسانتر است از آشكار شدن نبوت و دين محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم - و در شواهد النبوة مىگويد كه معنى اين سخن آن بود كه چون اين لرزه و جنبش در همه منازل و مساكن متحقق بودى شايستى كه از مقتضيات نبوت بلكه از حيلها و شعبده « د » ها بودى و در سير كاذرونى آوردهاند كه گفت اگر اين لرزه عام بودى دوست داشتمى كه نصيب « ه » ملك خود بر شما دادمى كه مناسب نبوت آنست كه اين معنى در كل اماكن شائع بودى و الّا به حيله اقرب است - هشام ( رض ) گويد كه بعد از آن هرقل از ما سؤالهاى كرد و همه را جواب شافى شنيد و بعد از آن از نماز و روزه سؤال كرد ، ما چنانچه واقع بود بيان كرديم - آنگاه فرمود تا ما را در منزل دلگشا و مقام روحافزا فرود آرند و در رعايت ما كوشش و سعى بليغ نمودند و بعد از سه روز ما را بمجلس طلبيد و چيزى پرسيد و چون از جواب فارغ شديم فرمود كه صندوق بزرگ زراندوزى
هامش
( الف ) آنها
( ب ) سع ، غح ( اين ) ندارد
( ج ) غح ، عر - دروازه
( د ) سع ، غح ، مظ - بعده ها
( ه ) ايضا - نسيم ولى قياسا نصف درست است