مره كه جد هفتم سرور كائنات صلى اللّه عليه و آله و سلم و جد ششم ايشان است بنسب آن سرور صلى اللّه عليه و آله و سلم مىرسد و بقولى قحافه ابن عامر و عثمان در ميان نمىآرند - ولادت صديق اكبر ( رض ) بعد از واقعهء فيل به دو سال و چهار ماه بود ، اول كسى كه از پيران بطلب معجزه بر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم ايمان آورده ايشان بودند و در روز وفات آن سرور صلى اللّه عليه و آله و سلم پناه بر مسند خلافت نشست و مدت خلافت ايشان دو سال و سه ماه « الف » بود ، وفات ايشان در سال سيزده از هجرت آخر روز دوشنبه و بروايت اصح شب شنبه و بقولى جمعه بيست و دويم يا بيست و سوم ماه جمادىالآخرى و مدت عمر شريف ايشان شصت سال بود و بقولى شصت و پنج « ب » سال و نقش نگين ايشان " نعم القادر اللّه « ج » " بود و قبر ايشان متصل قبر حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و آله و سلم است چنانچه گويند صديق اكبر رضى اللّه عنه وصيت كردهاند كه تابوت من بدر روضهء رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم بريد و بگوئيد كه السّلام عليك يا رسول اللّه ! اين ابو بكر است بآستان تو آمده ، اگر اجازت شود ، در گشاده گردد درآريد و اگرنه به بقعه « د » بريد - راوى مىگويد كه چون بموجب وصيت ابو بكر ( رض ) عمل كردند هنوز آن كلام تمام نشده بود كه پرده دور شد و آواز از در بدر آمد و نداى به گوش ما رسيده كه درآريد حبيب را بسوى حبيب - اگرچه در شان خلفاى راشدين احاديث بسيار است و لكن به جهت اختصار دو حديث در فضيلت نوشته مىشود و قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم " ما طلعت الشّمس و لا غربت على احد افضل من ابو بكر الّا ان يكون نبيا " يعنى طلوع نكرده است آفتاب و غروب نكرده است بر هيچيكى بهتر از ابو بكر ( رض ) مگر آنكه باشد پيغمبر « ه » و عن عائشة رضى اللّه عنها قالت قال رسول اللّه ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فى مرضه ادعى لى ابا بكر اباك و اخاك حتى اكتب كتابا فانّى
هامش
( الف ) دو سال و سه ماه و شش روز ( وفيات الاعيان ج 3 ص 65 )
( ب ) شصت و ( سه سال ( ايضا )
( ج ) رجوع كنيد به طبقات ابن سعد ج 3 ص 39 )
( د ) بقيع يعنى جنّة البقيع كه گورستان مدينه منوّره است
( ه ) رجوع كنيد به تاريخ الخلفاء مترجمه اقبال الدّين احمد طبع نفيس اكادمى كراچى 1963 م ص 62 .