تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
اخاف ان يتمنّى متمنّ و يقول قائل انا والىّ و ابى اللّه و المؤمنون الّا ابو بكر " رواه مسلم « الف » مرويست از عائشه ( رض ) كه گفت مرا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم در مرض موت خود بطلب ابا بكر پدر خود و عبد الرّحمن برادر خود را تا بنويسم مكتوب را به جهت آنكه مىترسم كه ديگرى آرزوى خلافت كند و بگويد كه مستحق خلافت منم نه ديگر و حال آنكه ابا مىكند خداى تعالى و مؤمنان خلافت « ب » غير و نمىخواهد مگر ابو بكر ( رض ) را « ج » . نقل است كه هشام « 51 » بن العاص ( رض ) گويد كه صديق رضى اللّه عنه مرا با يك از قريش برسالت پيش هرقل باد شاه روم فرستاد تا او را با سلام دعوت كنم ، چون بدار ملك قيصر كه هرقل است رسيدم شخصى ما را گفت « د » كه شتران شما لائق نيستند كه درين شهر مركوب شما تواند بود ، در شهر مراكب راهوار اختيار كنيد - ما گفتيم هم برين وضع ببارگاه هرقل خواهيم رفت - اين سخن ما را به هرقل رسانيدند ، هرقل گفت " ايشان مخيّراند « ه » " - ما شمشير حمائل كرده همچنان بر شتران خود سوار به شهر درآمديم - چون بدر قصر قيصر كه هرقل است « 52 » رسيديم قيصر « و » بلرزيد چون خرماى بوزيدن تند بادى ، قيصر دران حال بما نظر كرده و از غرفه بما مىنگريست « ز » چون اين واقعه مشاهده كرده كسى نزد ما فرستاد ، گفت " اظهار دين و ملت خود نكنيد و ديگر هر رسالت كه داريد عرض كنيد " « ك » ما جواب داديم كه وصيت صديق اكبر رضى اللّه عنه آنست كه به غير از قيصر با شخصى ديگر سخن
هامش
( الف ) مسلم ج 6 ص 84 ( ب ) سع ، مظ ( غير ) ندارد ( ج ) ايضا ( را ) ندارد ( د ) سع - مىگويد ( ه ) مخبر ( معارج النبوه ص 31 - 2 ) اختيار دارند ( روضة الصفا ج 2 ، ص 50 ) ( و ) قياسا قصر ( ز ) س ع ، غح - مىگريست ( ك ) ر ك به الوفا ج 2 ، ص 728 " انّ هذا ليس لكم ان تجهروا بدينكم علىّ " ( 51 ) هشام بن العاص بن وائل بن هاشم بن سعيد بن سهم - مادرش ام هرمله بنت هشام بن مغيره بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم بود و برادر خرد حضرت عمرو بن العاص ( رض ) والى مصر بود ، در وفد مهاجرين حبشه شريك بوده ، بعد از آن غزوه خندق بمدينه آمد ، لا ولد بود - ( سير اعلام النّبلاء مؤلفه علامه ذهبى ، تحقيق صلاح الدّين المنجد ، بيروت ج 3 ص 52 ) ( 52 ) صاحب معارج ( ج 2 ص 31 ) و روضة الصفا ( ج 2 ص 56 ) نوشته‌اند " چون بر در قصر قيصر رسيديم شتران بخوابانيديم و بآواز بلند گفتيم " لا إله إلّا اللّه و اللّه اكبر " .