بهطورىكه هيچ شكى ندارند كه اينها جواهر حقيقى نيستند و جامد هم نيستند بلكه سيّال و متحرّك و ظلمانى هستند بلكه همه آنها از ذات خودشان و از اجسامى كه در كنار آنها و همسايه آنهايند ، غايب مىباشند و خطاى حس چيز تازهاى نيست بلكه براى آن مثالهاى زياد و مصداقهاى معروفى در خارج ، ذكر شده است و گرچه بعضى از خطاهاى حس براى عموم مردم مخفى است ولى بعضى از موارد آن را حتى مردم عادى نيز با عقلهاى ناقص خودشان درك مىكنند . « 1 » ]
فإن قلت : إن كانت الإنيّات و الماهيّات أعداما و حدودا ليس لها وجود حقيقي ولو بعد الايجاد فكيف اللذّة و الألم ؟ ! و هما وجدانيّان لا يمكن إنكارهما و جواب منكرهما انّما هو بالضرب و الإيلام .
[ پس اگر بگويى : اگر انّيّات و ماهيّات عبارتند از اعدام و حدود و براى آنها وجود حقيقى نيست ولو بعد از ايجاد ، پس اين لذّت و درد چگونه توجيه مىشود با توجّه به اينكه آن دو ، امرى وجدانى و غيرقابل انكار هستند و پاسخ انكاركنندگان آنها چوب است و چماق تا درد را انكار ننمايند ؟ ! ]
هامش
( 1 ) - و اين مطلب با كمترين تأمّل و توجّهى روشن مىشود ؛ براى اينكه راهيابى عدم به حقيقت وجود محال است و گرنه لازم مىآيد كه چيزى به نقيض خود و يا به چيزى كه مساوى با نقيض خودش است متّصف گردد و اين مسأله بطلانش بديهى و بىنياز از دليل است و فسادش نيز ضرورى است و هرچيزى عدمش ممتنع شد قديم بودنش به حكم ضرورت ثابت مىشود ؛ پس نمىتوان ادّعا كرد كه اشيا وجود حقيقى دارند .
خوب دقت كن و اين را مغتنم شمار كه آنچه ذكر كرديم برهان صدّيقين در اثبات توحيد است . ( ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى رحمه اللّه ) .