و لا نافع و لا ناصر و لا معين إلّا باللّه . « 1 »
[ و اگر بگويى : به فرض اينكه بپذيريم كه حقيقت اراده و قدرت فقط در خداوند متعال يافت مىشود ولى چگونه حكم مىكنيم كه غير خداى تعالى نه علم دارند و نه وجود ؟
در پاسخ مىگويم : شرح اين حكايت طولانى است و بيانش خطرناك است و ليكن به ذهنم خطور مىكند كه از خداوند متعال استعانت جسته و مقدارى از اين مطلب را كه خدا - جلّ جلاله - به دلم القا فرموده بازگو نمايم و از عبارات آسان و متعارف بين مردم استفاده كنم كه شايد سودمند افتد و خطر آن كمتر گردد ؛ زيرا اغلب اهل علم از اصطلاحات اهل معقول و فلاسفه گريزانند و اكثر مردم نيز با آن اصطلاحات آشنايى ندارند .
پس گوييم : به عنوان مقدمه لازم است بدانيم كه اوّلا در كلمات پيامبران عليهم السّلام نيز پر است از نفى وجود و حقيقت از بعضى موجودات چنانكه فرمودهاند : « حول و قوّهاى نيست مگر به وسيلهء خدا » ، « حمد مخصوص خداست » ، « به جز خداوند متعال نه زيانآورى است و نه سودرسانى و نه يارى و نه ياورى » . ]
و العيان شاهدة بما يراه كافة الناس من الحول و القوة و الخير و الضر و النفع و النصرة و الاعانة في العالم من المخلوقات ؟ !
بل و في الرواية كان النبى صلّى اللّه عليه و إله ، كثيرا ما يقول : اصدق شعر قالته العرب ، قول لبيد : ألا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل . « 2 »
قال الصدوق رحمه اللّه في كتاب « التوحيد » فى معنى « الفرد » انّه المتفرد
هامش
( 1 ) - « توحيد » شيخ صدوق ص 239 .
( 2 ) - « مسند احمد حنبل » 3 / 192 .