و دستگيره محكم تو را گرفتند و به وسيلهء ولايت و دوستى اولياء تو ، به تو متوسّل شدند ؛ پس تو آنان را قبول كردى و به قرب خود راه دادى و با ادب خود آنان را مؤدّب ساختى و اين ما بيچارهها هستيم كه در اسارت و ذلّت و خوارى خودمان ماندهايم ]
فإن ذكرناك بما يلوح من عظمتك و كثرة نعمائك و حقّ أدب حضورك في بعض حالاتنا و تأثّرت منه قلوبنا بشىء يسير يعترضه فورا ما ترسّخت في قلوبنا من ألف هذه العادات الكثيفة و أنس هذه الملكات الخبيثة فيعين هذه الخطرات في قلوبنا و يزيّنها في نفوسنا عدوّك و عدوّنا فيضلّنا عن طريق معرفتك و يزيلنا عن سبيل محبّتك و لا ينجينا من هذه المهالك و لا يخرجنا من تلك الظلمات إلّا نور هدايتك و طلوع شمس معرفتك حتّى يمحو عنّا ظلمات عوالم السّجّين و تجذبنا عنايات « 1 » محبّتك إلى أعلى علّيين ؛
[ و اگر گاهى يادى از نعمتهاى فراوان تو و حقّ ادب حضور تو مىكنيم و مقدارى كم بر دلهاى ما اثر مىگذارد ، فورا هزاران خاطره از عادتهاى كثيف در دل ما رسوخ مىنمايد و انسى كه با اين ملكات خبيث داشتيم و در جلو چشم ما مجسّم مىشود و دشمن ما و تو ، شيطان نيز به كمك آن آمده و خاطرههاى گناه را در دل و چشم ما زينت مىدهد تا ما را از راه معرفت تو ، بازدارد و گمراه نمايد و از جادهء محبّت تو ما را برگرداند و ما از اين هلاكتگاهها و ظلمتكدهها نجات نمىيابيم مگر اينكه نور هدايت تو
هامش
( 1 ) - جذبات ( نسخه بدل ) .