تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
من‌اند و من هم مشتاق آنان هستم ، آنان به ياد من‌اند و من نيز به ياد آنان ، ايشان به من مىنگرند و من هم به آنها ؛ و اگر تو قدم در راه آنان نهادى ، من دوستدار تو خواهم بود و اگر از راه آنها عدول نمايى ، تو را دشمن خواهم داشت . [ آن بندهء خدا ] عرض كرد : پروردگارا ، نشان آنها چيست ؟ فرمود : همان‌گونه كه چوپان مهربان به دنبال گلهء خود است ، آنان نيز تمام روز به دنبال سايه‌ها هستند تا ببينند كى روز به پايان مىرسد و به غروب آفتاب آن‌چنان علاقه‌مندند كه پرنده به هنگام غروب به آشيانهء خود ؛ پس چون شب آنان را فراگرفت ، و تاريكىها در هم آميخت و بسترها گسترده شد و تختخواب‌ها آماده گشت و هردوستى با دوست خود خلوت گزيد ؛ در اين هنگام آنان قدم‌هاى خود را در پيشگاه من راست مىنمايند و سرپا مىايستند و صورت‌هايشان را به سوى من فرش زمين مىنمايند و با كلام من با خود من مناجات مىكنند و چاپلوسى و تملّق مىگويند با انعام من ، گاهى ناله مىكنند و گاهى اشك جارى مىسازند و گاهى آه سوزناك مىكشند و گاهى شكوه و شكايت مىنمايند ، آنان در طول شب يا نشسته‌اند يا ايستاده ؛ و يا در ركوع‌اند و يا سجود ؛ من مشاهده مىكنم كه آنان به خاطر من چه مىكشند ! و مىشنوم كه چه شكايت‌ها از عشق من مىنمايند ! نخستين چيزى كه به آنان عطا مىكنم سه عنايت است : از نور خودم به دل‌هايشان مىاندازم تا با آن نور از من آگاه گردند همان‌طور كه من از آنان آگاه هستم و دوم آنكه اگر آسمان‌ها و زمين و آنچه كه در زمين است در ترازوى اعمال آنان قرار گيرد ، من آنها را براى آنان كم و ناچيز مىشمارم ؛ و سوم آنكه من روياروى آنان مىشوم ، اگر من با كسى رويارو شدم به
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 121 | ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي