تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
حال شيطان مرا وسوسه كرد و او را در نظر من زينت مىداد و مىگفت : « آيا سفيدى بدنش را نديدى ؟ و فربهى رانش را نديدى ؟ » و مرا چنين وسوسه مىكرد ، تا برگشتم و با او وطى كردم ، و او را به آن حال گذاشتم و برگشتم . ناگاه صدايى از پشت سر خود شنيدم كه مىگفت كه : « اى جوان ! واى بر تو از حاكم روز قيامت - روزى كه من و تو به مخاصمه نزد او بايستيم - كه مرا چنين عريان در ميان مردگان گذاشتى و از قبرم بدرآوردى و كفنم را دزديدى و مرا گذاشتى كه با جنابت محشور شوم ؛ پس واى بر جوانى تو از آتش جهنّم . » پس جوان گفت كه : من با اين اعمال گمان ندارم كه بوى بهشت بشنوم هرگز . حضرت فرمود كه : دور شو اى فاسق ! كه مىترسم كه به آتش تو بسوزم ، چه بسيار نزديكى تو به جهنّم . حضرت مكرّر مىفرمود اين را ، تا آن جوان بيرون رفت . پس به بازار مدينه آمد و توشه گرفت و به يكى از كوههاى مدينه رفت و پلاسى پوشيد و مشغول عبادت شد و دستهايش را در گردن غل كرد و فرياد مىكرد : يا ربّ هذا عبدك بهلول ، بين يديك مغلول ، مىگفت : اى پروردگار من ، اينك بندهء تست بهلول كه در خدمت تو ايستاده و دستش را در گردن خود غل كرده است . پروردگارا تو مرا مىشناسى و گناه مرا مىدانى . خداوندا ، پروردگارا ، پشيمان شدم و به نزد پيغمبرت رفتم و اظهار توبه كردم مرا دور كرد و خوف مرا زياد كرد ، پس سؤال مىكنم از تو ، به حقّ نامهاى بزرگوارت و به جلال و عظمت پادشاهيت كه مرا از اميد من نااميد نگردانى ، اى خداوند من ، و دعاى مرا باطل نگردانى و مرا از رحمت خود مأيوس نكنى . تا چهل شبانه‌روز اين را مىگفت و مىگريست و درّندگان و حيوانات بر او مىگريستند . چون چهل روز تمام شد دست به آسمان بلند كرد و گفت : « خداوندا حاجت مرا چه كردى ؟ اگر دعاى مرا مستجاب گردانيده‌اى و گناه مرا آمرزيده‌اى به پيغمبرت وحى فرما كه من بدانم ، و اگر دعاى من مستجاب نشده و آمرزيده نشده‌ام و مىخواهى مرا عقاب كنى ، پس آتشى بفرست كه مرا بسوزاند ، يا به عقوبتى مرا در دنيا مبتلا كن و از فضيحت روز قيامت مرا خلاص كن » .