تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧

در ذكر قصص خائفان

قصّهء اوّل شيخ كلينى به سند معتبر از حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام روايت كرده است كه : شخصى با اهلش در كشتى سوار شدند و كشتى ايشان شكست و جميع اهل آن كشتى غرق شدند ، مگر زن آن مرد كه بر تخته‌اى بند شد و به جزيره‌اى از جزائر بحر افتاد ، و در آن جزيره مرد راهزن فاسقى كه از هيچ فسقى نمىگذشت چون نظرش بر آن زن افتاد گفت : تو از انسى يا از جنّ ؟ ! گفت : از انسم . پس ديگر با آن زن سخن نگفت و بر او چسبيد و به هيئت مجامعت درآمد ، چون متوجّه آن عمل قبيح شد ديد كه آن زن اضطراب مىكند و مىلرزد . پرسيد كه چرا اضطراب مىكنى ؟ ! اشاره به آسمان كرد كه از خداوند خود مىترسم . پرسيد كه : هرگز مثل اين كار كرده‌اى ؟ گفت : نه ، به عزّت خدا سوگند كه هرگز زنا نداده‌ام . گفت : تو هرگز چنين كارى نكرده‌اى چنين از خدا مىترسى و حال آنكه به اختيار تو نيست و تو را به جبر بر اين كار داشته‌ام ، پس من اولايم به ترسيدن و سزاوارترم به خائف بودن .