گفت : چگونه نگريم و حال آنكه گناه بسيار كردهام كه اگر حقتعالى به بعضى از آنها مرا مؤاخذه نمايد مرا به جهنّم خواهد برد ، و گمان من اين است كه مرا مؤاخذه خواهد كرد و نخواهد آمرزيد .
حضرت فرمود : مگر به خدا شرك آوردهاى ؟
گفت : پناه مىبرم به خدا از اينكه به او مشرك شده باشم .
گفت : مگر كسى را به ناحق كشتهاى ؟
گفت : نه .
حضرت فرمود كه : خدا گناهانت را مىآمرزد اگر مانند كوهها باشد در عظمت .
گفت : گناهان من از كوهها عظيمتر است .
فرمود كه : خدا گناهانت را مىآمرزد اگرچه مثل زمينهاى هفتگانه و درياها و درختان و آنچه كه در زمين است از مخلوقات خدا بوده باشد .
گفت : از آنها نيز بزرگتر است .
فرمود : خدا گناهانت را مىآمرزد اگرچه مثل آسمانها و ستارگان و مثل عرش و كرسى باشد .
گفت : از آنها بزرگتر است .
حضرت غضبناك به سوى او نظر فرمود و گفت : اى جوان گناهان تو عظيمتر است يا پروردگار تو ؟ !
پس آن جوان بر روى در افتاد و گفت : منزّه است پروردگار من ، هيچچيز از پروردگار من عظيمتر نيست و او از همهچيز بزرگوارتر است .
حضرت فرمود كه : مگر كسى مىآمرزد گناهان عظيم را به غير از پروردگار عظيم ؟ !
جوان گفت كه : « نه و اللّه يا رسول اللّه » و ساكت شد .
حضرت فرمود كه : اى جوان ، يكى از گناهان خود را نمىگويى ؟
گفت : هفت سال بود كه قبرها را مىشكافتم و كفن مردهها را مىدزديدم ، پس دخترى از انصار مرد ، او را دفن كردند . چون شب درآمد ، رفتم و قبر او را شكافتم و او را بيرون آوردم و كفنش را برداشتم و او را عريان در كنار قبر گذاشتم و برگشتم ؛ در اين
منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١١٩