الهى ! اگر كنى تلخ است ، از بوستان است ، و اگر رهى كس نى ، از دوستان است .
اگر دوست را از در بيرون كنند ، از دل بيرون نكنند .
الهى ! همه آن كنى كه خواهى ، از اين مفلس بيچاره چه خواهى ؟
الهى ! يافت تو آرزوى ماست ، دريافت تو نه به بازوى ماست .
الهى ! همه از تو ترسند و من از خود ، از تو همه نيكى ديدهام و از خويش همه بد .
الهى ! لا تقنطوا اگر چه قرآن است ، قلم رفته را چه درمان است ؟
مهر از كيسه بردار و بر زبان نه ، مهر از درم بردار و بر ايمان نه !
الهى ! از بوده نالم يا از نابوده ؟ از بوده محال است و از نابوده بيهوده .
شريعت بىبدى است ، و حقيقت بيخودى .
آنچه در پيشانى مردم نهان است ، بجوى كه به از هر دو جهان است .
الهى ! اگر يك بار گويى : « بنده من » از عرش بگذرد خنده من .
الهى ! چون با توام ، از جمله تاجدارانم - تاج بر سر ، و اگر بىتوام ، از جمله خاكسارانم - خاك بر سر .
اى دير خشم زود آشتى ! آخر در نوميدى مرا نگذاشتى .
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 9
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩