زهى مردك سودايى !
از او خواه كه دارد و مىخواهد كه بخواهى ، از او مخواه كه ندارد و مىترسد كه از او بخواهى .
يكى مىدود و نمىرسد ، و يكى خفته و به دو مىرسد .
اگر تو خالق را شناختيى به در مخلوق نپرداختيى .
تا تو بر جان و مال مىلرزى ، حقّا كه به دو جو نمىارزى .
در حق دنيا چه گويم ؟ كه به رنج به دست آرند ، و به زحمت نگاه دارند ، و به حسرت بگذارند .
بنده آنى كه در بند آنى ، آن نماى كه آنى تا در نمانى ، و گرنه به تو نمايند چنان كه سزاى آنى .
درويشى پنهان بايد ، چون پيدا شد برهان بايد .
اگر دارى مگو ، و اگر ندارى دروغ مگو !
آن كه دارد مىپوشد ، و آن كه ندارد مىخروشد و مىفروشد .
اگر از قفس دنيا رستى ، به لطف احد پيوستى .
دنيا بر خلق پاش و زنده باش ، درون كس مخراش و بنده باش .
الهى ! اگر كار به گفتار است ، بر سر گويندگان تاجم ، و اگر به كردار است ، به مورى محتاجم .
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 7
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٧