الهى ! اگر نه امانت را امينم ، آن زمان كه امانت را مىنهادى دانستم كه چنينم .
الهى ! تا از مهر تو اثر آمد ، همه مهرها سرآمد .
الهى ! من كيم كه ترا خواهم ؟ چون من از قيمت خويش آگاهم .
الهى ! به حقّ آن كه ترا هيچ حاجت نيست ، رحمت كن بر آن كه او را هيچ حجّت نيست .
الهى ! نيستى همه را مصيبت است و مرا غنيمت .
بلا از دوست عطاست ، و از بلا ناليدن خطاست .
الهى ! نه ظالمى ، كه گويم : « زنهار ! » و نه بر تو حقّى دارم ، كه گويم : « بيار » كار تو دارى ما را مىدار ، اين اندوخته خود را بردار .
نيكا آن معصيت كه ترا به عذر آرد ! شوما آن طاعت كه ترا به عجب آرد !
الهى ! اگر از دوستانم ، حجاب بردار ، و اگر مهمانم مهمان را نيكو دار .
الهى ! آنچه تو كشتى آب ده ، و آنچه عبد الله كشت فرا آب ده .
الهى ! پنداشتم كه ترا شناختم ، اكنون آن پندار در آب انداختم .
الهى ! حاضرى : چه جويم ؟ ناظرى ؟ چه گويم ؟
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 4
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٤