درويش آب در چاه دارد و نان در غيب ، نه پندار در سر دارد و نه زر در جيب .
جوينده گوينده است و يابنده خاموش .
هر چه به زبان آيد ، به زيان آيد .
الهى ! اگر عبد الله را خواهى گداخت ، دوزخى ديگر بايد آلايش او را ، و اگر خواهى نواخت ، بهشتى ديگر بايد آسايش او را .
الهى ! گناه در جنب كرم تو زبون است ، زيرا كه كرم قديم و گناه اكنون است .
عاشق را يك بلا در روى و ديگرى در كمين است ، و دايم با درد و محنت ، قرين است .
الهى ! گفتى مكن و بر آن داشتى ، و فرمودى بكن و نگذاشتى !
الهى ! اگر ابليس آدم را بدآموزى كرد ، گندم آدم را روزى كرد ؟
فرياد از معرفت رسمى و از عبادت عادتى ، و از حكمت تجربتى ، و از حقيقت حكايتى !
آنچه تراست ، ندانم كه كراست ؟ و آنچه نصيب تست ، ندانم كه كجاست ؟ چون روزى تو از روزى ديگران جداست ، اينهمه جان بيهوده كندن چراست ؟
برخيز و طهارت كن ، كه « قامت » نزديك است ، و توبه كن كه قيامت نزديك است !
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 5
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٥