الهى ! دلى ده كه طاعت افزايد ، طاعتى ده كه به بهشت راهنمون آيد ، علمى ده كه در او آتش هوا نبود ، عملى ده كه در او آب ريا نبود ، ديدهاى ده كه عزّ ربوبيّت تو بيند ، دلى ده كه ذلّ عبوديّت تو گزيند ، نفسى ده كه حلقه بندگى تو در گوش كند ، جانى ده كه زهر حكمت را به طبع نوش كند .
الهى ! تو ساز كه از اين معلولان شفا نيايد ، تو گشاى كه ازين ملولان كارى نگشايد .
الهى ! به صلاح آر كه نيك بىسامانيم ، جمع دار كه بد پريشانيم .
الهى ! ظاهرى داريم شوريده ، باطنى داريم خراب ، سينهاى داريم پر آتش ، ديدهاى داريم پر آب ، گاه در آتش سينه مىسوزيم ، و گاه در آب چشم غرق آب .
الهى ! اگر نه با دوستان تو در رهم ، آخ نه سگ اصحاب كهف درگهم ؟
دوستى او ما را مست كرد و رها كرد ، نشانى فرا داد و نشانه بلا كرد .
روزگارى او را مىجستم ، خود را مىيافتم ، اكنون خود را مىجويم ، او را مىيابم .
دانى كه زندگى خوش كدام است ؟ آن كس كه هميشه بىنام است ، و از حق بر دل وى پيام است ، و بر زبان و دل او ذكر حق مدام است ، و دنيا او را دام است ، و عقبى او را انتظام است ، و از هر دو او را مولى تمام است .
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 14
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص١٤