انتظار را طاقت بايد و ما را نيست ، صبر را فراغت بايد و ما را نيست .
بندگى كردن جز ملك را ، بر بنده حرام است ، تو او را بنده باش ، همه عالم ترا غلام است .
كشتهاى ديدى از جور زمان ؟ من آنم ، تشنهاى ديدى ميان آب روان ؟ من آنم .
هر كوه كه نه برآورده مهر اوست ، هامون است ، و هر آب كه نه از درياى لطف اوست ، همه خون است .
الهى ! از هيچ همه چيز توانى ، و به هيچ چيز نمانى ، هر كه گويد تو چنينى يا چنانى ، تو آفريننده اين و آنى .
الهى ! ضعيفم خواندى و چنين است ، هر چه از من آيد در خور اين است .
اگر با خداى نياز دارى ، پيران را نيازارى ، زهدورزى از بهر مردارى ، آنگاه تو كيستى ؟ بگو بارى .
انكار مكن ، كه انكار شوم است ، انكار كننده از اين دولت محروم است .
سر فرود آر تا به هر درى در نگريزى ، همّت بلند دار تا به هر خسيسى نياميزى ، خوشخوى باش تا به هر دلى بياميزى .
سخن با تو او مىگويد ، من ترجمانم ، تير قهر او بر جان تو مىزند ، من كمانم .
اگر جان ما در سر اين كار شود شايد ، كه اين كار ما را جان مىافزايد .
الهى ! اگر خواهى همه آن كنيم كه تو خواهى ، چون همه آن كنى كه خواهى ، پس از اين بيچاره مفلس چه خواهى ؟
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 15
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص١٥