دوستى را آن شايد كه در وقت خشم بر تو ببخشايد .
اگر درآيى ، در باز است ، و اگر نيايى ، حق بىنياز است .
محبت در بزد ، محنت آواز داد ، دست در عشق زدم ، هر چه بادا باد !
دفع تقدير ترا توان ندارم ، عذر تقصير خود را زبان ندارم .
چون درمانى ، فرارى شوى ، چون كارت برآيد عاصى شوى .
عيبى كه در شماست ، ديگران را ملامت مكنيد ، داد طاعت ناداده ، دعوى كرامت مكنيد .
از ديدار شناخت نيايد ، ديدار بر مقدار شناخت آيد .
اگر بقا مىخواهى ، در فناست و اگر باقى مىخواهى ، خداست .
چون از خودى خود رستى ، به حق پيوستى .
عذر بسيار خواستن بىمروتى است ، عذر قبول ناكردن بىفتوتى است .
الهى ! اگر نه از تو آغاز اين كارستى ، لاف مهر تو هرگز كه يارستى ؟ اگر نه ترا حديث اين خواستى ، پسر عمران به طلب ارنى كى برخاستى ؟
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 16
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص١٦