تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
به بحر نيستى هر كو فرو شد * « فلا انساب » نقد وقت او شد
هر آن نسبت كه پيدا شد ز شهوت * ندارد حاصلى جز كبر و نخوت
اگر شهوت نبودى در ميانه * نسب‌ها جمله مىگشتى فسانه
چو شهوت در ميانه كارگر شد * يكى مادر شد آن ديگر پدر شد
نمىگويم كه مادر يا پدر كيست * كه با ايشان به حرمت بايدت زيست
نهاده ناقصى را نام خواهر * حسودى را لقب كرده برادر
عدوى خويش را فرزند خوانى * ز خود بيگانه خويشاوند خوانى
مرا بارى بگو تا خال و عم كيست ؟ * وز ايشان حاصلى جز درد و غم چيست ؟
رفيقانى كه با تو در طريقند * پى هزل اى برادر هم‌رفيقند
به كوى جدّ اگر يك دم نشينى * از ايشان من چه گويم تا چه بينى
همه افسانه و افسون و بند است * به جان خواجه كاينها ريشخند است
به مردى وارهان خود را چو مردان * و ليكن حق كس ضايع مگردان