تو هم گر زو نبينى حق پنهان * به شرع اندر نخوانندت مسلمان
ز اسلام مجازى گشت بيزار * كرا كفر حقيقى شد پديدار
درون هر بتى جانىست پنهان * به زير كفر ايمانيست پنهان
هميشه كفر در تسبيح حقست * « و ان من شى » گفت اينجا چه دق است
چه مىگويم كه دور افتادم از راه * « فذرهم بعد ما جائت قل اللّه
بدان خوبى رخ بت را كه آراست ؟ * كه گشتى بتپرست ار حق نمىخواست ؟
هم او گردد هم او گفت و هم او بود * نكو كرد و نكو گفت و نكو بود
يكى بين و يكى گوى و يكى دان * بدين ختم آمد اصل و فرع ايمان
نه من مىگويم اين بشنو ز قرآن * تفاوت نيست اندر خلق رحمان
اشارت به زنّار
نظر كردم بديدم اصل هر كار * نشان خدمت آمد عقد زنّار
نباشد اهل دانش را معوّل * ز هر چيزى مگر بر وضع اوّل