تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
چو كوه است استخوانهايى كه سخت است * نباتت موى و اطرافت درخت است
تنت در وقت مردن از ندامت * بلرزد چون زمين روز قيامت
دماغ آشفته و جان تيره گردد * حواست همچو انجم خيره گردد
مسامت گردد از خوى همچو دريا * تو در وى غرقه گشته بىسر و پا
شود از جان كنش اى مرد مسكين * ز سستى استخوانها پشم رنگين
بهم پيچيده گردد ساق با ساق * همه جفتى شود از جفت خود طاق
چو روح از تن به كليّت جدا شد * زمينت قاع صف صف لا ترى شد
بدين منوال باشد حال عالم * كه تو در خويش مىبينى دمادم
بقا حق است و باقى جمله فانى است * بيانش جمله در سبع المثانى است
به « كلّ من عليها فان » بيان كرد * « لفى خلق جديد » هم عيان كرد
بود ايجاد و اعدام دو عالم * چو خلق و بعث نفس ابن آدم
هميشه خلق در خلق جديد است * وگر چه مدت عمرش مديد است
گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 70 | الشيخ محمود الشبستري