تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
همين نبود جهان آخر كه ديدى * نه « ما لا تبصرون » آخر شنيدى
بيا بنما كه « جابلقا » كدام است ؟ * جهان شهر « جابلسا » چه نام است ؟
مشارق با مغارب را بينديش * چو اين عالم ندارد از يكى بيش
بيان « مثلهنّ » از ابن عباس * شنو پس خويشتن را نيك بشناس
تو در خوابى و اين ديدن خيال است * هر آنچه ديده‌يى از وى مثال است
به صبح حشر چون گردى تو بيدار * بدانى كان همه وهم است و پندار
چو برخيزد خيال چشم احول * زمين و آسمان گردد مبدّل
چو خورشيد عيان بنمايدت چهر * نماند نور ناهيد و مه و مهر
فتد يك تاب از و بر سنگ خاره * شود چون پشم رنگين پاره پاره
بكن اكنون كه كردن مىتوانى * چو نتوانى چه سود آن را كه دانى
چه مىگويم حديث عالم دل * ترا اى سرنشيب پاى در گل ؟
جهان آن تو و تو مانده عاجز * ز تو محروم‌تر كس ديده هرگز ؟