به هر جزوى ز خاك ار بنگرى راست * هزاران آدم اندر وى هويداست
به اعضا پشهاى هم چند پيل است * در اسما قطرهيى مانند نيل است
دل هر حبّهاى صد خرمن آمد * جهانى در دل يك ارزن آمد
به پرّ پشّهاى در ، جاى جانى * درون نقطه چشم آسمانى
بدان خردى كه آمد حبّهء دل * خداوند دو عالم راست منزل
در و در جمع گشته هر دو عالم * گهى ابليس گردد گاه آدم
ببين عالم همه در هم سرشته * ملك در ديو و شيطان در فرشته
همه با هم بهم چون دانه و بر * ز كافر مؤمن و مؤمن ز كافر
بهم جمع آمده در نقطه حال * همه دور زمان روز و مه و سال
ازل عين ابد افتاد با هم * نزول عيسى و ايجاد آدم
ز هر يك نقطه زين دور مسلسل * هزاران شكل مىگردد مشكّل
ز هر يك نقطه دورى گشته داير * هم او مركز هم او در دور ساير