تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
علماء اسلام نيز بپرسم . كه : ما تقول فى حق فخر الرازى . قال : هو رجل معاتب « 7 » فرمود كه : او مرد عتاب كرده شده است . ديگر گفتم : ما تقول فى حق حجة الاسلام محمد الغزالى . قال : هو رجل يصل الى مقصوده . گفت : او مرديست كه به غرض خود رسيده است . گفتم : ما تقول فى حق ابى الحسن الاشعرى . قال : انا قلت و قولى صدق الايمان يمان و الحكمة يمانية . گفت : من گفتم و گفتن من راست است كه ايمان از جانب يمن است يعنى هم ايمان « 8 » دارد و هم حكمت دارد . و بعد از آن كسى كه نزديك من بود مرا مىگويد « 9 » كه از اين سؤالها چه مىكنى ؟ ! دعا درخواست كن كه ترا فايده كند . بعد از آن گفتم : يا رسول اللّه مرا دعايى بياموز . فرمود : قل اللهم تب علّى حتى اتوب و اعصمنى حتى لا اعود و حبّب « 10 » الّى الطاعات . و كرّه الّى الخطيات . بعد از آن از من پرسيد كه به كجا مىروى ؟ گفتم : به روم . فرمود كه : الروم ما دخله المعصوم . الروم . . . كرر يعنى معصوم در روم نرفت و من از واقعه بازآمدم و در آنجا غرفه‌يى « 11 » بود و مولانا موافق الدين كواشى آنجا مىبود و در آخر عمر ضرير ، يعنى نابينا گشته بود . آنجا رفتم به زيارت مولانا چون سلام كردم ، پرسيد كه تو كيستى ؟ ! گفتم : بگفت : از كجا آمده‌يى ؟ ! گفتم : از بغداد . و گفت : به كجا مىروى ؟ ! گفتم : به روم . گفت : برو . الروم « 12 » ما دخله المعصوم . من متعجب شدم و دست در دامن او زدم . گفتم : مگر شما در مجلس دوشين حاضر بوديد ؟ ! گفت :
هامش
- فلسفه اشراق را كه رابط وحدانى نور الانوار است پايه‌گذارى كرده است . ( رفيع ) ( 7 ) . در نسخه ( معابت ) . ( 8 ) . در نسخه ( و قولى صدق هم ايمان ) . ( 9 ) . در نسخه ( مىگويند ) . ( 10 ) . در نسخه ( اعوذ دجب ) . ( 11 ) . در نسخه ( عزفه بود ) . ( 12 ) . در نسخه ( گفت برو . گفتم بلى . الروم ) .
چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 223 | علاء الدوله سمنانى