عبد اللّه چندان كه او را ملامت كرد و ادب نمود ترك آن نگرفت . پس او را از پيش خود دور كرد و برفت . چندگاه بر سهل بن عبد اللّه بود و بعد از چندگاه آنجا نيز آن حال ظاهر كرد و از آنجا نيزش بدر كردند و استاد او عبد اللّه مغربى نامهها « 1 » نوشته بود و مشايخ اطراف كه همچنين شخصى را مىبايد كه به خود راه ندهيد كه از راه افتاده است و لايق صحبت نيست و به هر جاى كه مىرفت او را مىشناختند و بدر مىكردند تا بيامد « 2 » به خدمت جنيد قدس اللّه سره و بر در « شونيزيه » بايستاد و شيخ جنيد خادم را فرمود كه مردى بر در « 3 » خانقاه ايستاده است او را در خانقاه مگذار . چون خادم بيرون آمد و او را بديد گفت :
اجازت نيست كه درآيى ، و هرچند كه عذر گفت كه بازگردد نشنود و گفت فلانم و توبه كرده و از اينجا باز نخواهم گشت تا به خدمت شيخ باشم و به آنچه فرمايد چنان كنم ، و الحاح بسيار كرد . - شيخ فرمود : هرچند دروغ مىگويد . اما درآريدش . چون درآمد ، سلام كرد و در آنجا توبه كرد و چندگاه در آن بقعه بود و نتوانست از مقام گذشتن ، و باز اظهار كرد ، شيخ فرمود تا بيرونش كردند ، و بعد از آنجا برفت و بر زمين هندوستان شد و در بتخانهها با براهمه بحثها كرد و رياضتها كشيد و ايشان او را قدر ننهادند و رياضت او را نپسنديدند ، باز از آنجا به تركستان رفت و در بتخانهها با بخشيان مدتى مىبود و ايشان نيز احوال او را خوش نكردند و از تركستان پوستين پوشيد و سگى را در دست گرفته به خراسان درآمد بر مثال ديوانگان و شيخ ابو نصر سراج
هامش
( 1 ) . در نسخه ( نامها ) آمده است .
( 2 ) . در نسخه : ( بيايد ) قياسى نگاشته آمد .
( 3 ) . در نسخه ( بر درى ) توضيح اينكه ى در اينجا علامت كسره است و در قديم گاهى كسره را به صورت ( ى ) مىنوشتند .