باب هشتم در بيان معاد و بيان حشر و حقيقت فنا و بقا
حقيقت - چون محقق گشت كه مبدأ عبارت است از ظهور هستى در نيستى ، معاد عبارت بود از ظهور نيستى در هستى ، چه مبدأ و معاد متقابلانند :
كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ
( 21 / 104 ) .
حقيقت - ظهور هستى در نيستى اظهار و ايجاد خلق است و ظهور نيستى در هستى اخفاء ، و اعدام و موت ، مبدأ چون ظهور هستى بود در نيستى :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى
( 7 / 172 ) .
معاد ظهور هستى باشد در حقيقت خودش :
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
( 40 / 16 ) .
حقيقت - ظهور هستى در نيستى اقتضاى فناى مظهر كند به حكم ظاهريت كه ذاتى است مر هستى را و اين دو حال به نشأتين مخصوص است :
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ
( 29 / 64 ) .
حقيقت - نيست از روى نيستى هست نگردد ، و هست از روى هستى نيست نشود ، كه قلب حقايق لازم آيد .
و فنا و بقا هر دو امر اعتبارىاند كه از تجدد تعينات متباينه و متوافقه نموده مىشود ، و وجه نيستى دايما فانى است و وجه هستى دايما باقى :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
( 28 / 88 ) .
حقيقت « 1 » - بقا اسم وجود است در رتبهء مظاهر ، ليكن حقيقى لازم ذات وجود بود و مجازى به حسب امتداد مظاهر متوافقه ، و باز فنا اسم ارتفاع تعين است مخصوص و اين لازم ذات تعين بود :
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ
( 16 / 96 ) .
هامش
( 1 ) - الف : تمثيل