حقيقت - كثير و كثرت قايم است به وحدت كه مبدأ مفهوم او است و باز به هر يك از مراتب كثرت از روى كلى و كليت وحدت « 1 » محيط بود ، چون جنس و نوع و فصل و موضوع و محمول . پس ظاهر و باطن كثرت وحدت بود و كثرت جز اعتبارى نبود از اعتبارات . و اختلافات وحدت « 2 » كه از خواص كثرت است امر عدمى بود :
ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ
( 67 / 3 ) ظهور وحدت دارد .
حقيقت - ظهور وحدت در كثرت به حسب مناسبت و موافقت اجزا بود كه مسما است ، و ملايمت طباع و جذب قلوب به سبب خفاى تعين عدمى است ، و ظهور حقيقت وجود در وحدت ، و اين معنى در جملهء اجزاى موجودات واقع ، چه كه سلسله اسباب متصل است :
الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ
( 20 / 50 ) .
حقيقت - اجزاى وجود آفاق در حسن ظاهر متباعدند ، و اجزاى وجود انسان متقارب « 3 » ، لا جرم تسويه و تعديل كه مظهر وحدت است در او ظاهر شد ، و مراتب كمالات كليات به كلى در او به فعل آمد كه نوع آخر « 4 » است و مظهر تام كامل وجود گشت :
وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ
( 40 / 64 ) و ( 64 / 3 )
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
( 23 / 14 ) .
لطيفة - عشق مجازى كه افراط محبت است جز از حسنى كه مظهر انسانيت است صورت نبندد كه آينهء دل او موصوف است به سعت : لا يسعنى ارضى و لا سمائى و ليكن يسعنى قلب عبد المؤمن جز به صورت حسن تام مستغرق نگردد ، و همين عشق بود كه از غلبهء صورت معشوق مجازى تعين را بسوزاند ، و بىمزاحمت اعتبار « 5 » حجب « 6 » خود به خود عشقبازى كند ، و آن را عشق حقيقى گويند :
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
( 5 / 54 ) .
تنبيه - اسرار مراتب اين حال را در رسالهاى كه موسوم است به شاهد « 7 » حواله كردهايم ، آنجا طلب بايد كرد « 8 » :
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ
( 12 / 3 ) .
هامش
( 1 ) - ج ، د ، ه : وحدتى
( 2 ) - ه : ندارد
( 3 ) - الف ، ب : متفاوت
( 4 ) - ج ، د : آخرين
( 5 ) - د : اغيار
( 6 ) - ه : محب
( 7 ) - ه : مشاهده
( 8 ) - الف ، ب : كردن