كاملان كه به نام اقطاب ناميده شدهاند دارد ، و عرش محيط به اين عرشهاى ظاهرى گفته شده - جز نفس قدسى - نشأه انسانى طبيعى عنصرى - از حيث مرتبهء جسمش - مىباشد كه شامل حكم اين عرشها است ، اما از حيث باطن : عرش شامل و فراگير ؛ نفس كامل است ، پايان سخن حضرت شيخ قدس سره .
417 / 5 سپس گوييم : و از علامات و نشانههاى انسان كامل تمكّن و توان او است از اجتماع به هر خلقى از مرده و زنده كه بخواهد ؛ البته تا زمانى كه حق تعالى براى او اجتماع را معيّن و مشخص كرده است ، و اجتماع بر دو صورت است :
418 / 5 يكى اين است كه محل استقرار آن كس كه ارادهء اجتماع با او را دارد مىنگرد و به صورتى كه در اين مقام و عالم دارد تلبّس و آميزش مىيابد ، براى اينكه كامل را در هر موطن و مقامى صورتى مناسب آن ( موطن و مقام ) است كه با آن ( شخص ) اجتماع مىيابد ، و چون مدت حكم اراده و قصدش از اين اجتماع پايان پذيرفت ؛ بر رقيقهاى كه رابط بين اين صورت و بين صورت جامع او به صورتش است فرود مىآيد .
419 / 5 و دوّمى كه برتر مىباشد اين است كه چون ارادهء اجتماع با كسى كرد - اگرچه در مردگان باشد - به مقامى كه در آنجا قبض روح شده و به محل استقرارش در برزخ نظر مىافكند ، در اين حال از باطنش صورتى روحانى مثالى انشاء و ايجاد مىكند و آن را بر رقيقهاى كه برقرار كنندهء مناسبت رابطه بين او و آن مقام و محل است سريان مىدهد و درخواست حضور مطلوب را مىكند ، مطلوب از روى ميل و رغبت - اگر واقف به كمال او باشد و در بازداشتگاههاى برازخ گردش داشته باشد - فرود آمده و در صورتى روحانى مثالى كه حالش اقتضا مىكند برايش حاضر مىشود ، و اگر در بازداشتگاههاى برازخ آزاد نبوده و گردش نداشته باشد ، به زور جبر و به صفت درخواست كننده و قهر او فرود مىآيد ، و اگر كار بين دو كامل واقع شده باشد ( يعنى ارادهء اجتماع ) ، بستگى به قوىتر و كاملتر بودن هر يك از آن دو از جهت حال ؛ و به حسب ادبى كه بين آن دو مراعات مىشود دارد . اما آن كس كه كامل زمان است ؛ از حيث سلطنت و غلبهء حاضرش داراى دولت و گردش است ، چون صاحب منصب است و در حالت درگذرنده و ثابت مطلقا متمكن و توانمند است . و از اين
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 786
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٧٨٦