362 / 5 ششم اينكه محجوب به گمان خويش در حال طلبش مر ترا ؛ روى از تو برگردانيده و به واسطهء توجه كردن - حال توجهش به غير تو - ترا قصد كرده ، او نزد تو حيران و سرگشته است و به گمان خويش آگاه .
363 / 5 هفتم اين كه اشتباه و غلط او ( محجوب ) را دربارهء خودت و در هرچه مىخواهى از حيث گفتار و يا حال و يا كردار - به واسطهء رنگپذيريت به حكم مراتب و احوالى كه مناسب او نيست - بيان مىكنى و او پندارد كه به واسطهء اين غلطگيرى تو از او ؛ معرفتش و بصيرتش به تو فزونى يافته .
364 / 5 هشتم اينكه تو نسبت به او گاهى اعتراف دارى كه تو همانگونه كه او معتقد است هستى ؛ و اين در موقعى است كه به واسطهء نسبتى جزئى از نسبتهاى كماليت كه بىشمار است منفعل و اثرپذير گشته است ، شكى نيست كه او از جهت معرفت به تو احاطه پيدا كرده است و ترا به عنوان ذخيره برگزيده است و از روى علم يقينى و برهان ربّانى به دوستى گرفته - به ويژه آنكه او را آگاهى دادى و حكمش را دربارهء خودت بيان داشته و تصديق نمودهاى - و اگر براى اين مسكين بىچاره برقى از بلندى و اوج حال تو با پروردگارت و شعاع نور لقايت نزد او و مقدار مرتبهات در پيشگاه او - و آن سوى مراتب قدس او - بدرخشد و ظاهر شود ؛ عقلش سبكى كند و خردش سرگشته گردد ، بلكه تمام وجودش رفته و سرمايه از دستش خارج شده و هلاك گرديده و به هيچ چيز از دايرهء وجودش منتفع و بهرهمند نگردد ؛ و ناتوان از اين است كه به تو ايمان آورده و الهيّتت را بپذيرد و سپاست را گويد و يا اين كه از تو روى برگرداند و كافر به تو گردد و تكفيرت كند ، يعنى بكفر نسبتت دهد ، براى اينكه اين اعمال مسبوق به بقاى عقل و خرد و اعمال آنها است ، در حالى كه اينها از او رخت بربستهاند .
365 / 5 نهم اين كه سلطنت و غلبهء ترا در كار مىگيرد و نمىداند چگونه است ؛ و آنچه را كه مىپندارد مىداند و دوستش دارد انكار مىكند و نمىداند اين براى چيست ؟
366 / 5 دهم آنكه در آينهء وجودش درخششى از برقهاى انوار تو كه بخششى از جانب تو به او است - به واسطهء شفاعت مرتبهء انسانى كه ظاهرا مشترك است و در واقع خاص تو است - و نيز به واسطهء شفاعت نسبتهاى مجهول قديم كه بين تو و بين هر انسانى و بلكه هر
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 771
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٧٧١