و هيچ موطنى بعينه ندارد ، با اينكه در عين برتر بودن و تنزه و اطلاقش از هر صورت و عالم و موطن و مقام و مرتبه با تمام اشيا ارتباط دارد ؛ و هيچ عالم و موطنى از مظهرى كه اختصاص به او داشته باشد خالى نيست ، و به واسطهء اين مظهر كمالى است كه حكم تصرف كامل به واسطهء مرتبهء جامعش در اين عالم باقى ميماند ، و اثر حق و مدد و يارى او به واسطهء كامل از جهت اين مظهر جارى مىشود و « بر صورت او بودن » جايز است كه بر وى گفته شود .
279 / 5 اگر در جارى بودن مدد و يارى حق تعالى در هر موطنى به وسيلهء مظاهر شك كردى ، تجلى استواى عرشى رحمانى را يادآر كه فرموده :
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
، يعنى :
خداوند رحمان بر عرش استيلا دارد ( 5 - طه ) مفهوم مىشود كه عرش مظهر رحمانيت و ايجاد او است به واسطهء وجود عام ، و سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله را يادآر كه در حديث مشهور فرموده : خداوند در بهشت جاودان در خانهاى كه ساكن است بر او « 1 » وارد مىشود ، اين حديث اشاره به اين دارد كه بهشت عدن مسكن او است « 1 » و آن در « زور اعظم » مشهود است ، و حال فصل و قضا و آمدن آن دو در سايبانهايى از ابر با فرشتگان آسمان هفتم را يادآر ، و تحول او « 1 » در صور براى امتها در حال استوا و استيلاى بر كرسى فصل و قضا را يادآر ، و بيان رسول خدا صلى الله عليه و آله را در حديث جهنم يادآر كه فرمود : جبّار قدم خودش را در آن مىگذارد ، و فرود آمدنش را به آسمان دنيا در هر شب - با تقدّسش به ذات خود از مكان و زمان و حلول و تغيير و پديد آمدن - يادآر كه تمام اينها به واسطهء مظاهر او است كه مناسبت با هر مقام دارند ( يعنى هر يك مناسبت با مقامى مخصوص دارد ) پس از اين ( مطلب ) راز معيّت ذاتى الهى را كه آبادان و داير كنندهء هر موطن و مرتبه و علم و مكان است - با بينونت تام - بفهم ، براى اينكه معيّت به سبب ظهور تعيّنى نسبى منافى بينونت در ذات احدى اطلاق او نمىباشد ، اين شأن كاملان است .
280 / 5 و اما غير كاملان در بهشت استقرار دارند ؛ از آنان چيزى خارج بهشت جدا نمىشود ، و اگر باشد به نسبت عرضى است نه ذاتى ؛ و يا به اعتبار بىمكان بودن ارواح ايشان
هامش
( 1 ) - او ؛ انسان كامل است . م