مىشود اين مزاج صفرايى و آن بلغمى است ؛ گفته مىشود اين عبد العزيز است و اين عبد الظاهر و آن عبد الباطن و يا عبد الجامع و آدم در آسمان اول است و عيسى در دوم و امثال اينها .
264 / 5 سپس ( گوييم : ) بين اين مزاجهاى معنوى و روحانى و بين اين مزاجهاى طبيعى اجتماع ديگرى حصول پيدا مىكند كه برايش احكام مختلفى آشكار مىشود كه محدود در سه قسم است : ( نخست ) به اعتبار غلبهء احكام روحانى است ؛ تا به جايى كه ( مزاج ) طبيعى تابع آن گردد گويى كه مستهلك در آن است ، و يا برعكس « 1 » - مانند بيشتر خلايق - و قسم سومى است كه اختصاص به كاملان و هر كس از افراد كه خداوند خواسته است دارد و آيهء آنان :
أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى
، يعنى : هر جنبندهاى را آفرينش او بداد و الهامش كرد ( 50 - طه ) پس به حسب اين اقسام سلطنت و غلبهء غالب - منزّه و مشبّه و جامع و مشرك و موحّد و غير اينها - آشكار مىگردد ، اين سخن حضرت شيخ قدس سره بود .
265 / 5 چون اين دانسته شد بايد دانست آنچه كه در مرتبهء وجوب و امكان از ارتباطهاى ثابت اصلى جارى مىشود به حكم جمع احدى اصلى و مناسبت اصلى است كه ناشى از اسماء اصلى و از ارتباطهاى محدود - براى مشخص كردن تمام استعداد - بوده و ( ناشى ) از محاذات محدود مىباشد و اينها به واسطهء وجوهى چند است :
266 / 5 نخست به واسطهء مناسبات محدود موهوب و يا كسب - با سريان حكم جمع احدى - مىباشد ، چون هيچ گزيرى از آن نيست . دوم به واسطهء تساوى و موازنه ( برابرى ) در احكام است . سوم به واسطهء اشتراك در آنچه از اسماء و حقايق كه در آن جمع و تركيب حاصل مىشود است ، و به حسب اين حاصل آمدن از جمع روحانى و يا صورى هر كدام آنها است كه به نام مضاهات و همانندى و امثال اينها از اتحاد و قرب و محبت و اين لغات ناميده شده است ، همچنان كه به نسبت تضاد و تخالف - در برخى از آنچه را كه ما در جمع و مناسبت از اقسام مباينت و بعد و معادات ( دشمنى ) معنوى و يا صورى بيان داشتيم - تقابل ناميده شده است .
هامش
( 1 ) - اين قسم دوم است ؛ يعنى به اعتبار غلبهء احكام طبيعى تا به جايى كه مزاج روحانى تابع آن گردد و مستهلك در آن . م