تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
كه بدان دايرهء كونى تعيّن مىپذيرد و در آن ( نقطه مركز ) صورت آدم جامع استقرار مىيابد و آن مركز دايرهء « عماء » است نه « غماء » و اگرچه دومى مناسب‌تر است ، چون دايرهء كونى بدان تعيّن مىپذيرد ، و اين بدان جهت است كه ما بر آن بسنده كرديم و بلكه بيان خودمان را هم بدان ضميمه كرديم كه : در آن ( نقطه مركز ) صورت آدم جامع استقرار مىيابد ، در اين صورت مراد مركزى است كه موصوف به دو صفت باشد ؛ و آن مركزى است كه بين سايه و ظل امكانى و بحر كونى و بين آن‌كه از او امتداد مىيابد و از او تعيّن مىيابد واقع مىباشد ، و آن وجود حق و وجوب الهى است كه به نور ذاتى خودش ظاهر است ، و به اين جهت مرتبهء « عمائى » انسانى كامل برزخ بين دو مرتبه گرديد . 218 / 5 سوم اين‌كه اين سايه و ظل كه از حيث اعتبار وحدتش حقيقت عالم است و به نام امكان ناميده شده ؛ شأنش اتصاف به ظهور مىباشد ، و اين به سبب رنگ قديميش است به رنگ‌هاى شئون ازلى كه عبارت از حقايق غير مجعول مىباشند ، و نيز به سبب حكم همراه اين سايه و ظل ؛ مانند استعدادهاى رنگ‌هاى غير مجعولش كه اين حكم را از ذات آن كس كه از او فقط به طريق سايه و ظل امتياز دارد حاصل كرده است ، يعنى بدون واسطه و مدخلى براى غير خود ؛ چون آن جا غيرى نيست ، از اين روى اين رنگ‌ها به نام شئون ذاتى ؛ و حصول آنها از ذات خداوند سبحان به نام فيض اقدس ناميده شده است ، و كامل‌ترين خلايق ( ص ) از فيض حق تعبير به اين فرموده كه : پذيرفت هركس را كه پذيرفت - بدون علّتى - و وازد هر كس را كه وازد - بدون علّتى - و يا اين‌كه مراد امتياز ظل است از ذات - فقط به معنى ظل بودن - نه به اين معنى كه داراى وجودى محقق - غير وجود او - مىباشد ، براى اين‌كه وجود ظل عين وجود نور است به سبب حالى كه مرتبه‌اش اقتضا مىكند ، چون هرچه كه نور نباشد ظلمت است و ظلمت عدم است و وجودى ندارد . 219 / 5 پس اين ظل كه متصف به ظهور است عبارت است از مجلاى غيب هويت مطلق كه از حيث اطلاقش به نام اسم « باطن » ناميده مىشود ، بنابراين ظاهر حق كه اقتضاى ظهور مطلق دارد ؛ يك مجلاى باطن او است ، و اين يك مجلا جز به واسطهء تعدد شئون تجلى كننده كه عبارت است از حقايق غير مجعول و احوال او بر ترتيب آنها كه از تفاوت استعدادها