( سير ) آنان « 1 » از هر جهت در معرفت حق تعالى و استنادشان به او نيست ، بلكه آنان در حال مخصوص خودشان تنها و يگانهاند ؛ بهطورى كه آن ( حال ) را - پس از حق تعالى - جز آنان نمىشناسد و آن را كامل مكمّل جز براى كسى كه آگاهى يافته اين شخص ناگزير انسانى كامل خواهد گرديد - براى تربيت او - بيان نمىدارد ، پايان سخن حضرت شيخ قدس سره .
797 / 4 چون اين مقدمات را دانستى حال گوييم : صورت وجود مطلق و حكم آن - از آن جهت كه هست - محال است كه موجود گردد ، چون آن را از اين حيثيّت به هيچ چيزى مطلقا نه تعلق است و نه نسبت ؛ و هيچ عملى هم نيست جز به حسب اقتضا ، و همينطور از حيث احديت ذاتيش ؛ چون آن سلب اعتبارات است ، بنابراين عدم تأثير بخشى از حيث آن سزاوارتر است .
798 / 4 اگر گويى : حضرت شيخ قدس سره در نفحات توصيف كرده و گفته : حقيقت مطلق خاص وجود است ، به واسطه آنچه كه سروده :
آن سوى اين امر را اشاره نمىكنم چون * رازى است كه زبان گويا از گفتنش لال است
امرى است به او و براى او و از او اعيان ما * تعين مىپذيرد و وجود او به لباس درآمده است
799 / 4 در اين ( بيت ) آمده كه تعيّن اعيان از مطلق است ، پس اعيان صور اويند و همينطور وجود به لباس درآمدهء او به اعيان ما ؛ از او تعيّن يافته است .
800 / 4 گويم : آرى ! ولى نه از حيث آنكه خودش خودش است ، و ما جز اين را نفى نمىكنيم ، بلكه از حيثيّت دوم اقترانى كه خواهيم گفت ، و آن بيان ما است كه : از حيث عروضش ، يعنى اقتران پاك و مقدس او ؛ به آنچه از حقايق پنهان كه از ازل در او بوده و در مرتبهء احديت مستهلك است ظاهر شده ، پس صورت و حكم و اثر آن مطلق ظاهر نور است كه بدان ادراك حسّى تحقق مىيابد ؛ و مناسبت هم ظاهر است ، و همانطور كه اشياء به واسطه وجود و تعلق آن پديد مىآيند و هر چيزى خود و غير خودش را بدان ( وجود ) ادراك مىنمايد ، همينطور به واسطهء نور و تعلق آن ادراك مىشود و ظهور شئى بستگى بدان ( نور ) دارد ، و به
هامش
( 1 ) - يعنى پيغمبر ما و كاملان از وارثان او . م