عبارت از عرش بود ، و ما از آن جهت تعيّن معقوليت را در امور سهگانه - يعنى طبيعت و هباء و جسم كلى - بيان داشتيم و نه گفتيم كه وجودشان ظاهر گشت ؛ كه آنها كلياتاند و وجودشان به واسطهء تعيّن صور در مرتبهء حقايق كلى عقلى غيبى است - نه خارجى مثالى و يا حسّى - و هر معلوم خداوند متعال اين چنين است ، يعنى وجودش در علم موجد و پديد آورندهاش است نه در ذات خودش ، پس آن ( معلوم ) ازلى است و قدرت ايجادى بدان تعلق نمىگيرد ، چون اثر آن ( قدرت ) در اخراج وجود علمى به وجود عينى ( خارجى ) است تا آنكه ذاتش را براى خودش ظاهر و آشكار سازد ، و اين عبارت از جلا است - و اگر بالفعل مورد ملاحظه قرار نگرفته باشد مانند مهيّمان است - و نيز براى غير خودش هم آشكار مىسازد و اين استجلا است ، پس حقايق كلى - از حيث كلى بودن - ايجاد بدانها تعلق نمىگيرد ، لذا نه براى بينندهاى در ديده شونده ؛ و نه در مظهر ديده شوندهاى - همچنان كه در اساس اصول گفته شد - تعيّن نمىيابد .
549 / 4 اگر گويى : چه چيزى اين حقايق سهگانه را تجدّد و تازگى مىبخشد ؛ تا به جايى كه قايل به ترتّب آنها در تعيّن معقولى شديد ؟
550 / 4 گوييم : تجدّد بخش آنها و امثال آنها اسماء غيبىاند ، يعنى اينكه حق تعالى بعضى از معلومات خويش را به واسطهء تجلى وجوديش كه در عمايش واقع است آشكار مىسازد ، و آن را شرطى در معنى ايجادى كه تعبير از آن به انتقال معنوى از علم به عين شده است قرار داده است ، با اينكه آنجا انتقالى نيست ، سپس آنچه را كه به واسطهء اين حقايق آشكار كرده - مانند مظاهر طبيعت - مجالى ظهور اثر خودش - بدانها در غير آنها - قرار داد ، پس آنها مجالى خداوند سبحان و مراتب تجلى او و منازل تدلّى و فرود او و آينههاى ظهور اويند ، و اين همان معنايى است كه از حضرت شيخ رضى الله عنه روايت شده است ، يعنى هنگامى كه ابن سبعين از او پرسيد : از كجا به كجا و حاصل در ميان چيست ؟ گفت : از علم به عين ( خارج ) و حاصل از بين تجدّد و نو شدن نسبت جامع بين دو طرف است كه به واسطهء دو حكم ظاهر و آشكار است .
551 / 4 سپس گوييم : چون ثابت شد كه صور اين حقايق مراتب تجلى حقاند ، پس او از
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 472
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٧٢