دوختن به چيزى امكان عدم ديدنش بود . و يا ( ارادى است ) - ولى نه به ارادهء ديده شونده - ( اين هم نيست ) و گرنه ديده شونده بايد حيوان باشد نه غير آن . بلكه ديدن بستگى به مقابلهء ديدهء سالم و درست دارد با موجود مستنير و روشن ؛ در آن حال براى نفس ( ناطقه ) اشراق حضورى بر آن ( موجود مستنير ) واقع مىشود و شخص آن را مىبيند .
493 / 4 و چون اين را دانستى بدان صورتى كه در آينه ديده مىشود - مانند صورت آسمان - آسمان در آينه نيست ، چون مناظر آن به واسطهء اختلاف مقامات ( جهات نگريستن ) بينندگان مختلف مىباشد . و در هوا هم نيست ؛ چون ما آن را پشت آينه مىبينيم ، پس بايد در هوا و فضايى كه پشت آينه است باشد ؛ و اين امر هم ديدنش - به واسطهء غلظت آينه - محال است . و در چشم و يا مغز هم نيست ، چون نقش شدن در آن هم محال است . و به عينه صورت آسمان هم نيست ؛ يعنى شعاع چشم از چشم به آسمان انعكاس پذيرفته باشد ؛ به واسطهء بطلان خروج شعاع - چه رسد به انعكاس آن - پس آن ( ديدن ) در جسم نيست و اين همان مطلوب است .
494 / 4 و طبقهء جليدى « 1 » نيز آينهء نفس ( ناطقه ) است كه بدان صور ديدنىها مشاهده مىشود ، پس همانطور كه صورت آينه در آن نيست ، همينطور صور جليدى هم در آن نيست ، بلكه هنگام مقابله حادث و پيدا مىشود و از نفس اشراقى حضورى بر مستنير - اگر حسّى باشد - واقع مىگردد ، و اگر شبح محض باشد نياز به مظهر ديگرى - مانند آينه - دارد ، و چون جليدى در مقابل آينه قرار گرفت ؛ از نفس اشراق حضورى بر آن واقع مىگردد ؛ لذا آينه به واسطهء آينه جليدى ؛ و شبح به واسطهء آينهء خارجى ديده مىشود .
495 / 4 و صورت آينه - بلكه تمام صور ديدنى و خيالى - در اذهان وجود ندارند ؛ به واسطه محال بودن ارتسام بزرگ در كوچك ؛ و نه در موجودات حسى ، و گرنه هر كس كه داراى حس سالم و درستى بود آنها را مىديد ، و نه در عالم مجردات تام - از حق تعالى و عقول و نفوس - موجود نيستند ، چون آنها صورتهايى جسمانىاند و مطلقا معدوم نيستند ؛
هامش
( 1 ) - عدسى چشم ، جسم جامد و غير حاجب ماوراء به شكل عدس ؛ كه در قسمت خلفى حدقهء چشم قرار دارد . م