سبب تحقق متحقق است . ديگر اينكه آن ( ماهيت كلى انسانى ) محدود است و از آن جهت كه موجود است احكام مدلل و آشكارى دارد ، و گرنه هيچ فايدهاى نداشت ، پس وجود آن عين وجود شخص نيست ، چون او ( شخص ) متغير است و آن نيست ، و عين وجود در ذهن هم نيست ، چون فخر رازى گفته : مشترك بين مردمان كه موجود در خارج است انسان خارجى است نه عقلى ، براى محال بودن اينكه صورت فرود آمدهء در نفس من حلول عرض است در موضوع ؛ و جزئى از تمام اعيان موجود در خارج است كه بعضى از آنان پيش از مناند و بعضى پس از من و بعضى با من ، پس مشترك كلى ؛ انسان عينى خارجى است نه ذهنى ، و ذهنى را كلى ناميدن از جهت مجاز است ، براى اين كه معلوم بدان كلّى است ، و اين عبارت از تحقيق است .
491 / 4 و اما سخن در اثبات مثل معلقه اينكه : صورت مجرّد « زيد » خيالى داراى تجريدى ناتمام است و مستلزم امكان وجود آن در خارج - براى مكانى بودن او ( زيد ) و اشتمال عنايت و لطف بر آن ( صورت ) - مىباشد ، و اين امكان ذاتى است ، براى اينكه مفهوم صورت زيد كلّى است ، به سبب صدقش بر خارجى و خيالى و مثلى - اگر باشد - و آنچه ماهيت بدان در ضمن فردى اتصاف مىيابد ؛ به ذات خود - آنگونه كه ذاتش است - ممكن مىباشد . و اما محل داشتن ( مثل ) معلق به واسطهء جوهر داشتن و مرتبهاش از وجود است - با اشتراك آن ( معلّق ) در مطابقت با « زيد » - و چون امكان ذاتى آن ثابت شد - و راستگفتار ( صلى الله عليه و آله ) از آن خبر داده - قطعا ( مثل معلق ) ثابت مىشود .
492 / 4 و ديگر اينكه ابصار ( ديدن ) به واسطهء نقش پذيرفتن صورت ديده شونده در ديده نيست ، به واسطهء محال بودن نقش شدن بزرگ در كوچك ، و نيز به واسطهء خارج شدن شعاع چشم به ديده شونده هم نيست ، چون شعاع اگر عرض است ؛ حركتش محال است و اگر جوهر است ؛ پس غير جسم نيست ، چون انتقال جز بر جسم جايز نيست ، و هر جسمى حركتش يا طبيعى است ؛ و اين ( خروج شعاع و ديدن ، ) طبيعى نيست ؛ چون به يك جهت حركت ندارد ( برعكس حركت طبيعى ) . و يا قسرى و با فشار است ؛ و اين هم نيست چون طبيعى نيست قسرى هم نيست . و يا ارادى است - ولى نه به ارادهء بيننده ؛ ( اين هم نيست ) و گرنه هنگام نظر
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 458
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٥٨