جهت كه او ( انسان كامل ) است به زبان جمعيت خصوصى ، و آنچه كه ذات او ( انسان كامل ) از اجزاء و صفات و قواى روحانى و جسمانى طبيعى در بردارد ؛ تعبير به « نعبد - مىپرستيم » و « نستعين - يارى مىخواهيم » و « اهدنا - هدايتمان كن ) مىگردد ، يعنى به واسطهء احاطهء مرتبهء كمالى او به هر دو طرف ؛ و آنچه كه دو طرف از غيب و شهادت و روح و جسم و عموم و خصوص و قوه و فعل و اجمال و تفصيل اشتمال بر آن دارد . اين را نيك بينديش و بازارى و نيازمندى به سوى پروردگارت توبه و بازگشت كن . اگر ترا مهر از اين سخن برداشته شود راز ربوبيت و عبوديت را در هر چيزى خواهى شناخت ؛ و نيز تحقق خواهى يافت كه هر عابدى از حيث خلقيّتش متوجه به اصل الهى خودش كه بدان تعين يافته مىباشد ؛ يعنى از مطلق غيب ذات در آينهء كمالى انسانى الهى ، به واسطهء انعكاس دو حكم كه از پهنهء امكان به آينهء مذكور بازگشت دارد . پس او را مىپرستيم - با اينكه هيچ كس جز خدا را نمىپرستد - يعنى از حيث اينكه اين آينهء كمالى قبلهء هر موجود و وجه تمام اشياء از اين آينه است ، و در آن اصل برابرى آن و تعين يافتهء بدان - از غيب ذات - هست ، پس هر كس بهره و نصيبى از حق دارد كه آن را از مشكات صورت اين شأن مىگيرد « 1 » .
96 / 4 سپس گوييم : براى ذات - يعنى مرتبهء وجود حق از حيث اين مرتبهء احديت كلّى - دو اعتبار است كه عبارت از دو نسبت مىباشد : يكى اعتبار جمع احدى غيبى احاطى او ؛ كه به اين اعتبار مرتبهء جمع و مرتبهء احديت جمع ناميده مىشود ، و ديگرى اعتبار اين كه او عين حقايق مذكور است - نه غير آنها - و اينكه او بر آنها انبساط و گسترش يافته و در نتيجه صورت جمعيت آنها گرديده ، پس به اين اعتبار وجود عام و تجلى سارى و نفس رحمانى و خزانهء جامع و امثال اينها ناميده مىشود ؛ ناميدنش مر اعمّ و شاملترين اوصاف او و اوّلينشان از جهت تعين و ظهور براى مدارك ، براى اين كه وصف اعم از آن روى كه براى موصوف قيد است ، بدان ( قيد ) از مطلق فرود مىآيد ، ولى به واسطهء عمومش به فهم نزديك گرديد و بدان نام ناميده شده است .
هامش
( 1 ) - يعنى انسان كامل ؛ از مشكات اين مرتبهء كمالى كه در اينجا به آينه ناميده شده است ، و آن قسط و بهره و نصيب عبارت است از تعيّن حق تعالى از حيث شأنى از شئونش ، و صاحب قسط صورت اين شأن است .