تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
اقتران وجود به ماهيت ( به حسب عقل ) حاصل است و اين اقتران به نام موجوديت و وجود اضافى ناميده شده داراى دو وجه است ؛ و اگر چه از حيث هوهو ( اين همانى ) امر واحدى است كه از امثال خود امتياز دارد . 780 / 3 يكى وجه نسبتش به وجود حق تعالى و ديگرى وجه نسبت تعيّنش مىباشد كه حاصل از امرى است كه وجود عارض آن شده است ؛ و آن ماهيت مخصوص است كه مقيّد به خصوص ظهور مىباشد ، پس حكم اين حقايق گرد آمدهء در آن نيز داراى دو تعيّن است ، پس در اينجا امورى چند حصول مىيابد : 781 / 3 يكى از آنها خود اقتران است ، و دوم تعيّن آن از حيث وجود ، و سوم تعيّن آن از حيث معروض وجود - يعنى ماهيت - است ، و چهارم مجموع معنى كه متعيّن بين آن سه است ، و پنجم معنى كلى كه جامع و فراگير تمام نسبت‌هاى وجود است ، و ششم معنى كلى كه جامع و فراگير تمام نسبت‌هاى ماهيت است ، اولى نسبت جامعى را كه فراگير احكام فعلى و تأثيرى ( اثرگذارى ) است لازم مىآورد و دومى نسبت جامعى را كه فراگير احكام قبولى تأثرى ( اثرپذيرى ) است لازم مىآورد . 782 / 3 و خود اقتران اسمى از اسماء الهى است ، به جهت اين كه نشانه‌اى براى آن‌چه كه از وى تعيّن مىپذيرد باشد ( براى اين كه به سبب اقتران تعيّن حاصل مىگردد ) و تعيّن آن از جهت نسبتش به وجود ؛ دلالت اسم است بر ذات ، و از جهت نسبتش به ماهيتى كه عارض آن شده به نام خلق ناميده مىشود ، براى اين كه وى به واسطه تقديرى كه بر او پيشى دارد مقدر شده است ، چون هر مخلوقى به حسب وجود لاحق است - اگر چه به حسب علم سابق است - چنان كه حضرت شيخ قدس سره در تفسير گفته : اول مرتبه بودن در علم براى وجود است و ( اوّل مرتبه بودن ) در وجود براى حق است ، و اين بدان جهت است كه علم به عالم - به حسب آن‌چه كه حقيقتش اقتضا دارد - تعلق مىگيرد ، جز آن‌كه حق تعالى حقايق اشيا را از ذات خودش - به سبب ارتسام آنها در وى - مىداند ، بنابراين وى را علمى كه از خارج به دست آمده شده باشد نيست ، لذا تقدم و تأخر او در مرتبه به سبب نسبت است نه غير اين . 783 / 3 بنابراين زبان تقدم وجودى :
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ
، يعنى : خالق همه چيز خداوند
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 284 | محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )