اخير - يعنى دو قسم اسماء صفات و افعال - به واسطه تعيّنات است كه از اجتماع احكام قسم اول - يعنى اسماء ذات - مىباشد ، يعنى تعيّنات وجودى كه احكام اسماء افعالاند تابع تعيّنات علمىاند كه احكام نكاح اوّل مىباشند ، يعنى اجتماع اسماء صفات ؛ كه خود سدنه ( حاجب و خادم ) اسماء ذات و سايههاى آنند كه از ذات به واسطهء امتياز نسبى كه به سبب اعتبار تعلقات حاصل مىشود ممتاز و جدايند . و چهارم ( از مراتب كلى منحصر در چهار ) تعيّنات نسبتهاى مطلق بين حق تعالى و صفاتش ؛ و بين افعال او و مخلوقاتش و غير اينها است .
792 / 3 لذا گوييم : نفس اقتران وجود به ماهيت تعيّن وجودى است ؛ بلكه معين كنندهء اسم فاعل وجودى است ؛ لذا اسم مىباشد . و اما تميّز و تعدد ؛ ممكن است مراد از آن دو سبب آنها باشد ، و آن چيزى است كه بدان تميّز و تعدّد و يا مسبب آن دو و محل آنها كه متميّز و متعدد است ( حصول پيدا مىكند ) .
793 / 3 دليل بر اوّلى سخن حضرت شيخ قدس سره است كه پس از آن گفته : لفظ دلالت كنندهء بر معنى مميّز كه دلالت بر اصل دارد همان اسم اسم است . و دليل بر دومى آن است كه گفته : هر چه كه به نوعى از امتياز جدايى پيدا مىكند همان اسم است .
794 / 3 اما احكام تعيّن جامع ( كه بعد از اطلاق است ) و اوصاف آن ؛ عبارتند از تعيّنات جزئى كه در واقع همان اسماءاند ، و الفاظى كه دلالت بر آنها دارند اسماء اسماءاند ، و آن طور نيست كه امام ابو حامد غزالى در كتاب مقصد اقصى گفته : مراد از اسماء الله اسماء نحوى است كه مقابل افعال و حروفاند ، زيرا آنها عين الفاظاند ، و نه آنگونه كه ( شيخ عبد الرزاق ) كاشانى در كتاب تأويلاتش بيان داشته كه مراد از اسماء الهى آن چيزى است كه حكما صورت نوعيه ناميدهاند كه عبارت از جواهر خاص منوّعه است « 1 » ، براى اين كه اسماء اعم و فراگيرتر از اينها است ، چون متعيّنات متبوع و تابع و ذاتى و عرضى و ذهنى و خارجى را فرا گرفته است .
هامش
( 1 ) - صورت نوعيه منشائيت آثار هر نوعى است كه كمال آن نوع به آن است و آن را صورت خاص هم گويند ؛ از جهت آنكه هر نوعى از انواع را صورت نوعيه خاصى است غير از صورت نوعيه ديگر - بر حسب اختلاف آثار و عوارض و خصوصيات - و آن را مثل افلاطونى هم گويند . و فصل منوّع و مقسم جنس است . م