639 / 3 اما محبت الهى آنگونه كه در مفتاح الغيب ( در اصل ششم از فصل اول از باب ) خواهد آمد ؛ طلب اوّلى آلى - از جهت اجتماع اسمائى به واسطه توجه ذاتى - مىباشد ، و اين طلب براى اسماء حالى ذاتى است نه به واسطهء موجب و انگيزهاى خارجى ، چون آنجا خارجى وجود ندارد ، و آن ( يعنى طلب اوّل آلى از مقام جمع و وجود ) ميل الهى معنوى است به واسطهء حركتى غيبى از يكى از حقايق اسمائى اصلى به نيروى نسبت جامع « 1 » ؛ براى ظهور « 2 » حكم اتصال بين ديگر آنها ( يعنى تمامى حقايق ) تا صورت همه آنها ظاهر گردد و حق تعالى از حيث تعيّنش در مرتبهء جامع آنها از غيبش ظاهر گردد ، و اين ميل « 3 » همان اراده است ؛ و تعلقى كه از نسبت جامع حاصل است ظاهر كنندهء حكم ميل از يكى از حقايق در همه است و همان باعث محبت است ، آن محبتى كه تعلق به كمال جلا و استجلا دارد ، جلا و استجلايى كه حصولش متوقف بر ظهور در انسان كامل است ، و اين ميل همان است كه در سرّ اوّل بودن به « احببت ان اعرف - دوست داشتم كه شناخته شوم » آمده و متعلق ضميرش نسبت رب بودن است به صفت طلب براى مربوب - به موجب تضايف هر دو - و صورتى كه به ذات خود از اين اجتماع اوّل اسمائى ظاهر شده است صورت رحمان است و تجلى از « الله » مسماى اسماء است و مرتبهء تجلى همان حقيقت الحقايق مىباشد ؛ و در مقام تحقيق عبارت است از مرتبهء انسان كامل كه به نام حضرت احديت جمع ناميده مىشود ، اين بيان حضرت شيخ قدس سره بود .
640 / 3 و اما مراتب و اقسام آن همان است كه فرغانى در شرح قصيده بيان داشته كه حبّ ؛ به موجب حكم : فاحببت ان اعرف ؛ يعنى : دوست داشتم كه شناخته شوم ؛ اصل در هر توجهى به هر امرى و از جانب هر توجه كنندهاى « 4 » كه مىخواهد باشد هست ، با اين كه تمامى افعال منسوب به حق تعالى است و بنابر اعتقاد درست مطابق با كشف روشن ، مخلوق خدا است .
641 / 3 و چون محبت حكم مناسبت و اتحاد بين محب و محبوب است و مناسبتها هم
هامش
( 1 ) - يعنى جامع حقايق است ، چون نيرو به حسب جمعيت است .
( 2 ) - يعنى به واسطه ظهور صورت تمامى حقايقى كه حكم اتصال و اجتماع دارند .
( 3 ) - منسوب به اسماء ذاتى .
( 4 ) - خواه حق باشد و خواه خلق .