كه بعضى از حكما گفتهاند : ابتهاج و سرورى است به واسطهء تصور حضور آنچه كه براى ادراك كننده كمال است ، زيرا ابتهاج و سرور ؛ لازم آن ( كمال و تصور حضور ) است - نه مطلقا - بلكه در مقام تصور محبوب . و برخى ديگر گفتهاند ، كور شدن عاشق از ديدن عيب معشوق ، و اين لازم است و اختصاص به محبت كونى وجودى دارد . حسين منصور حلاج گفته : ( محبت ) صفتى سرمدى و عنايتى ازلى است . و عمر بن عثمان مكى گفته : رازى است كه خداوند در دلهاى مخلصان به امانت گذارده است .
653 / 3 پس محبت الهى داراى دو قول شد ؛ با اين همه ( يعنى اين كه محبت وجدانى و ادراكى است ) بهتر اين است كه به الهى - يعنى ذاتى - و يا صفاتى - با اقسام چهار گانهاش - و به كونى كه آثارى ناميده مىشود و در واقع منسوب به پديد آورندهاش مىباشد تقسيم شود ، چنان كه گفتهاند :
تمام جهات ( شش گانه ) محل تابش خورشيد زيبايى تو است
و هر صاحبدلى اشتياق به سوى تو دارد
اى كسى كه زيبايى شگفتآور را به اهلش مىدهى
در واقع همگى عشق به زيبايى تو مىورزند
654 / 3 ابن فارض گويد :
هر زيبايى زيبائيش از جمال و حسن اوست
و نزد آن زيبا امانت است ، و بلكه زيبايى همه زيبارويان « 1 »
655 / 3 پس اين ( حب و عشق ) كونى و وجودى اگر تعلق به ذات حقى كه منبع كمالات است بگيرد ، محب عاشق ؛ كامل مكمّل است و اگر به آثار - از آن جهت كه آثار اسماء و صفات اويند - تعلق بگيرد ، محب عاشق عارفى است كه مشاهدهء جمال حق را در مظاهر خلقى مىكند ، چون نكاح صورى مظهر نكاح روحانى است كه آن نيز مظهر نكاح اسمائى است ، و اگر به آثار ؛ يعنى از جهت اعيان آنها تعلق بگيرد ؛ و با اين كه اعيان اغياراند محب عاشق
هامش
( 1 ) - و زيبايى همه زيبارويان از او است و نزد اينان به امانت است و امانت روزى به صاحبش باز مىگردد . م