هدف اينان رونق دادن بازار بىرونق ؛ به سبب شوق پىدرپى است ، در حالى كه در گذشته و همين جا آگاهى داد نهايى كه دلالت بر وحدت خداوند سبحان ، در هر تعيّنى از تعينات دارد پيش آمد كه مطلب را روشن و مدلّل كرد ، چنان كه گفتهاند :
او را در هر چيزى نشانهاى است * كه دلالت دارد وى يگانه است
385 / 3 و منظمترين چيزى كه در اثبات وحدت و يگانگى ( حق متعال ) بيان داشتهاند اين است كه اگر آن تعدّد داشته باشد كمترينشان دو است : يا اين است كه يكى از آن دو بر ضد مراد ديگرى و خلاف او توانايى دارد و يا اين كه ندارد ، دوم اين كه در جايى كه امكانش بوده ناتوانى از غير داشته كه اين ( عجز ) منافى الوهيت است - بر عكس ناتوانى از جمع بين دو نقيض و مخالف هم - چون اين ناتوانى به واسطهء ناموافق بودن محل در ذات خود و عدم امكان آن است « 1 » - بر عكس ناتوانى از خلاف مراد خود - مانند ناتوانى از ايجاد سكون زيد - در حال ايجاد حركت او - چون اين از ناتوانى ذات خودش ( زيد ) است نه از غير ، پس منجرّ به جمع بين دو نقيص مىشود و هر چه كه منجرّ به محال و غير ممكن شود محال و غير ممكن است .
مقام سوم [ در اين كه ادراك شونده از حق سبحان كه موضوع علم است و مطلوب در آن . . . ]
در اين كه ادراك شونده از حق سبحان كه موضوع علم است و مطلوب در آن احكام و نسبتهاى علم و صفات او از جهت اقترانش با ماهيات است نه كنه حقيقت او 386 / 3 ذات حق سبحان از جهت وحدتش كه بر آن آگاهى داده شده ؛ يعنى وحدت حقيقى ذاتى نه عددى ؛ و از جهت تجرّدش از اوصاف آن ( وحدت عددى ) و نسبتهاى لاحق آن از جهت مظاهر و ظهور در آنها نه قابل درك است و نه سزاوار وصف ، و اين از دو جهت است : يكى به اعتبار حال مدرك ( درك شده ) انسان است و ديگر به اعتبار حال ادراكش .
387 / 3 اما اوّلى : زيرا هر چه انسان در موجودات - يعنى در مظاهر - ادراك مىكند ،
هامش
( 1 ) - اين در حقيقت عجز و ناتوانى نيست بلكه جمع بين دو نقيض از ممتنعات ذاتى است كه غير قابل وجوداند و منافى عموم قدرت و سريان فيض نيست .