ستايش - و يا بر عكس - براى اين است كه غير او ؛ نه قياس با او - و نه بر عكس - نمىشود ، چون آن قياسى با فارق و يا بدون جامع است .
233 / 3 اما آنها نسبت به حق تعالى صفات كمالاند يعنى : آنچه كه بدانها صفات كمالى به دست مىآيد ، چون حضرت شيخ قدس سره در كتاب نصوص گفته : حق تعالى را كمالى ذاتى ؛ و كمالى اسمائى است كه ظهورش متوقف بر ايجاد عالم است ، و هر دو كمال با هم - از جهت تعيّن حق تعالى در تعقل كه حاكم به هر دو است - دو كمال اسمائىاند ، چون حكم بر او بدين جهت كه داراى كمال ذاتى است درخواست تعقل ذات حق را به غناى خودش در اثبات وجود خودش براى خودش از غير خودش مىكند « 1 » ، و شكى نيست كه هر تعينى از جانب او اسمى براى او است ، زيرا اسماء در نزد محقق جز تعيّنات حق تعالى نيستند ، اما از جهت پديد آمدن اسماء حق تعالى از مقام وحدتش ؛ آنها از اقتضاى ذات او هستند ، زيرا تمام كمالاتى كه بدانها توصيف مىگردد كمالات ذاتى است .
234 / 3 و چون اين ثابت شد گوييم : هر كس كه به ذات خود اين كمال را براى ذات خود دارد ؛ وى به واسطهء عوارض و لوازم خارجى - در بعضى از مراتب - نقص و كاستى پيدا نمىكند ، يعنى در كمالش عيب و نارسائىاى توهم نمىشود كه به واسطهء آنها ( يعنى عوارض و لوازم خارجى ) كمال يابد ، مانند خالق بودن به واسطه مخلوق ، بلكه در بعضى از مراتب به واسطه آنها ( عوارض و لوازم ) وصف اكمل بودن آشكار شده و ظهور مىيابد و از آن جمله است معرفت آن كس كه اين شأن را دارا است . اين سخن حضرت شيخ قدس سره ( در نصوص ) بود .
235 / 3 و اما عدم جايز بودن قياس ؛ براى اين كه هر مظهرى عبارت است از صورت حقيقتى مخصوص ؛ و مستند به اسمى مخصوص از اسماء الهى كه ظهور احكام حقيقت و مرتبهء آن مظهر - از جهت كمال براى او - در آن ( اسم ) است ؛ و اگر چه نسبت به آن كس كه ملايم و مناسبش
هامش
( 1 ) - حتى كلمه « هو - او » كه اشاره به غيب هويت است از اسماء ذاتى است ، زيرا مقام ذات اصلا قابل اشاره نيست كه نه اسم دارد و نه رسم و نه اشاره ، پس هرگاه كه عاقلى تعقل كرد و اشاره كنندهاى اشاره نمود ؛ آن تعيّنى از تعينات و اسمى از اسماء و مظهرى از مظاهر او است ، لذا آن هموست و هم غير او .