اختيارى از جهت ظاهر منسوب به مظاهر است و يا به قدرت آنان ، و از اين روى است كه انواع احكام تكليف بر آنها بار مىشود ، و آن تأثير ظاهرى است كه كلياتش به نكاحات ( پنجگانه ) و اصول نتايجش به حضرات ( پنجگانه ) تقسيم شده است ، و اگر چه تمامى آثار با نگرش به حضرت وجوب و وحدت ؛ به واسطهء تجلى احدى است كه به حسب هر مظهرى تعيّن دارد .
168 / 3 پس قائل بودن به اين كه بنده را قدرت است - نه آنگونه كه جهميه « 1 » گويند - به واسطهء ضرورت فرق بين كيفيت حركت دست لرزان و سالم است ؛ كه آن را ( لرزان را ) اثرى نيست ، زيرا قدرت الهى را تأثير است و ( اين كه ) دو قدرت بر يك مقدور - يعنى واحد شخصى - چنان كه اشعريان گويند جمع نمىشود تخليط و آميزش بين دو اعتبار وجوب و امكان ؛ و وحدت و كثرت ؛ بلكه حقى و خلقى است و تخليط جهل و فريب است و روا داشتنش منجر به رفع تكليف و بناى جديد « 2 » و خدعه و بنياد اباحه مىشود ، در حالى كه تمام كوشش اين است كه بين ظاهر و باطن مطابقت و پيوند داده شود ، و بيان آنان كه : به واسطه كسب بنده است تا آن كه جزا بر آن ترتب يابد . اين را مىرساند كه قدرت بنده را مدخليتى است ؛ اگر چه در تجدّد و نو شدنش باشد و در وجودش نباشد .
فصل هشتم در اين كه هيچ اثر گذارى اثر نمىگذارد تا آنكه اثر پذير شود
169 / 3 زيرا اثر گذار اگر حق متعال است ؛ گفته شد اگر علمش - اگر چه فعلى است - مستنبط و مستفاد از امور خارج نيست ، آن علم تابع معلوم است ، يعنى آن را حكايت مىكند
هامش
( 1 ) - جهميه پيروان جهم به صفواناند كه در مسائل راجع به عقايد دارى مقالات خاصى بودهاند اين فرقه در اواخر عهد اموى در خراسان پديد آمدند و بعد از كشته شده جهم ( 128 ) هم چنان در حدود ترمذ باقى بود تا آنكه مقارن قرن پنجم به سبب مزيد غلبه اشاعره از بين رفتند ، جهميه قائل به جبر بوده و مانند معتزله كه پس از جهميه شهرت يافتهاند صفات ازلى را نفى مىكردهاند و مثل مرجئه معتقد بودهاند كه ايمان امرى است واحد و در آن تفاضل و تفاوت نيست چنان كه ايمان امت از ايمان انبيا كمتر نيست ، جهميه نزد اكثر متكلمين مطعون واقع شدهاند و آنها را اهل تعطيل شمردهاند و در روشان كتب و رسالات تأليف كردهاند . م
( 2 ) - يعنى اساس قواعد جديد كه منافى عقل و شرع است .