تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً
، يعنى : اگر مىخواست آن را سكون مىداد ( 45 - فرقان ) - يعنى سايه تكوين و آفرينش - و بين سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله كه : خداوند بود و با وى هيچ چيز نبود - تا آن جا كه گفتند : اكنون هم همان‌گونه است كه بود - حاصل مىشود . 10 / 3 اما شئى ناميدن حق تعالى هر ممكنى را پيش از آفريدنش در بيان خود كه :
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
، يعنى : سخن ما به هر چيزى ، وقتى ارادهء وجود آن كنيم اين است كه به دو گوييم : باش ! در دم وجود مىيابد ( 40 - نحل ) اين اقتضاى وجود نيست بلكه ثبوت در علم الهى است كه در خور خطاب قرار مىگيرد ، و آن نوعى از وجود است ولى نسبت به عالم ؛ نه نسبت به آن شئى در نفس خود ( شئى ) حضرت شيخ در نفحات چنين تحقيق كرده و حقيقت آنكه : محال و غير ممكن نيز در دايرهء اين ثبوت ورود پيدا مىكند ؛ چه رسد به معدومات ممكن - غير وجود فى نفسه « 1 » - و اين آن نيست كه معتزليان مىگويند : ممكنات معدوم در نفس خودشان بدون وجود ثابت‌اند ، اين قطعا باطل و نادرست است ، زيرا واسطه‌اى بين وجود و عدم نيست . تفريع آن اين كه : اولين مخلوقى كه هيچ واسطه‌اى بين او و خالقش نيست و بستگى به دوام و جاودانگى او دارد قلم اعلا است . 11 / 3 حضرت شيخ قدس سره در نفحات گويد : حقيقت قلم اعلا كه به نام عقل اول ناميده مىشود عبارت از معناى جامع معانى تعينات امكانى است كه حق متعال اراده جدا كردن آن را از بين ممكنات غير متناهى كرد و بر ظاهر صفحهء نور وجودى - به واسطهء حركت غيبى ارادى و به موجب حكم علمى ذاتى - نقشش نمود . 12 / 3 و اما دوم « 2 » و آن مقتضى به شرط زايد است كه به حسب دوام شرط ادامه پيدا
هامش
( 1 ) - يعنى وجود فى نفسه داخل را دايرهء ثبوت علمى و حضرت علم نيست ، و محال هم داخل در دايرهء وجود فى نفسه نيست ، بلكه فقط داخل در دايرهء ثبوت علمى است و داراى صورت علمى و عين ثابت است ولى وجودش در خارج ممتنع است ؛ زيرا از لوازم اسم « الباطن » است و صورتش از ظاهر گريزان است ، و مقصود از محال آن‌چه كه ذاتا باطل است و حقيقت و ماهيت منفرد ندارد نيست ، مانند شريك بارى و اجتماع نقيضين ، زيرا اين دو را مطلقا صورت علمى مستقلى نيست . ( 2 ) - يعنى كشف روشن مشعر بر اين است كه چيزى وقتى اقتضاى كارى را كرد يا به ذات خويش اقتضا مىكند - يعنى بدون شرطى زايد - و يا با شرط زايد ، نخستين را شارح فاضل بيان كرد و اين آغاز استدلال شق دوم است .