از هم تشخيص مىدهد ، و اگر مانند چنين واردى « 1 » بر مريدى كه تحت تربيت شيخ محقق كاملى هست وارد گشت ؛ بايد آن وارد را گرفته و ضبط نمايد و تا بر شيخ كامل عرضه نكرده نپذيرد ، اگر شيخ آن را درست دانست و تصويب كرد ؛ بپذيرد و بر آن - به واسطهء سخن شيخ نه براى خود القاء - اعتماد كند ، و اگر شيخ آن را رد كرد و نپذيرفت كنارش بگذارد و به آن توجهى نكند ، و نشانهء آن ( القاء غير حقانى ) اين است كه در پى آن شدت و رنج و سوزندگى و قبض و امثال اينها مىباشد .
111 / 2 و از القاآت ملكى « 2 » يك دسته آنها - از آن جهت كه ملكىاند - درستاند ؛ ولى به حديث نفس پيشين و يا تأويل و يا تعبيرى كه محل را پيش از ورود ( القاء ملكى ) اشغال كرده بود آميزش و اختلاط پيدا مىكنند ؛ و يا آنكه قياس استنباط شدهء از ذوق و مكاشفهاى ديگر هست كه سالك در اين القاء ملكى بدان تمسك جسته و آن را دليل مىآورد ؛ كه بر اين نيز اعتمادى - جز به واسطهء تقرير و بيان شيخ كامل - نمىباشد .
112 / 2 و بعضى از القاآت هستند كه به توسط صورتهاى متجسد - از معانى و يا مظاهر صفات و يا حالات الهى و يا كونى وجودى - ورود مىيابند و به واسطهء حروف و يا صداها و كلمات گوناگون آشنا و غير آشنا امورى را اطلاع مىدهند ، بر اين نيز اعتمادى - جز به واسطهء تقرير و بيان شيخ كامل - نمىباشد ، ( زيرا ) نص ( معتبر ) فقط در القاء ملكى - در تنزل قلبى - و يا در تجلى ذاتى خاص - نه عام - و يا در آگاهىدان حق متعال از خودش و يا از آنچه كه به واسطهء وسايط و ميانجىها و بر طرف كردن تمام مواد از صورتها و حروف و كلمات و ديگر تمثيلات مىباشد هست . تنها خداوند هدايت كننده است . پايان سخنش .
113 / 2 و بدين ( القاء ملكى ) فرق بين تجليات فعلى و وصفى و ذاتى - كه از اقسام فتوح « 3 » است - و بين تجلى اول كه تجلى ذات اقدس او براى ذات خودش در حضرت احديت است و تجلى دوم كه عبارت است از ظهورش در اعيان ممكناتى كه شئون ذات مقدس اويند ؛ و
هامش
( 1 ) - يعنى اين مقدار كه از القاى شيطانى حاصل مىشود .
( 2 ) - يعنى قسم ديگرى كه پيش از اين از تنزل قلبى بيان نداشته بود .
( 3 ) - در فتح قريب تجلى فعلى دانسته مىشود و در فتح مبين تجلى صفتى ظاهر مىگردد و در فتح مطلق تجلى ذاتى است .