ص 27 ب 21 : وين چه سور است و نياز ( ب ) ؛ درد است و طلب ( م ) .
ص 27 ب 23 : تو گمان دارى كه مردى طالبى ( ب - گ ) .
ص 27 ب 25 : ترك كبر و عيب خود ( ب ) .
ص 27 ب 26 : آه سرد و گريه يارب ( ب - م ) .
ص 27 ب 27 : روى زرد و آه جان فرسود كو ( ب ) ؛ خونآلود كو ( م ) .
( 28 ) ص 28 ب 1 : ترك حرص مال و حب جاه كو ( ب - م ) .
ص 28 ب 3 : درد عشق گيرد ( م ) .
ص 28 ب 4 : رياضت يافته است ( گ ) ، در نسخهء ( ب ) اين بيت بدين صورت است :
هر كرا دردى است درمان يافته است * هر كه بىشرك است سامان يافته است
ص 28 ب 5 : جانان بباز ( گ ) .
ص 28 ب 6 : نيست چون كردى ( م ) .
ص 28 ب 10 : با مس كيميا ( گ ) .
ص 28 ب 12 : رحمتى است - صحبت نادان درين ره آفتى است ( ب ) ؛ الفت دانا ( م ) .
ص 28 ب 13 : تنزل الرحمه شود ( گ ) .
ص 28 ب 14 : نيست خود ار گشت و نيست از نور هو ( ب ) .
ص 28 ب 16 : خدمت مردان به حق و اصل كند ( ب - گ - م ) .
ص 28 ب 17 : اين بيت فقط در نسخهء ( ب ) هست .
ص 28 ب 20 : از دهان پاك ايشان ( ب ) .
ص 28 ب 24 : مردان طلب كن ( گ ) در ( ب ) به اين صورت است .
صحبت مردان طلب كن مرد باش * در ره مردان چو فردان فرد باش
( 29 ) ص 29 ب 4 : در طريق كاملان كن پيروى ( ب - گ - م ) كز اهل دل شوى ( م ) .
ص 29 ب 5 : هم هميشه اهل حالى ( ضبط ديگر « د » ) ؛ هم به يمن اهل حالى يافته ( ب - گ ) .
ص 29 ب 8 : آن محروم شد ( م ) ؛ در همين نسخهء بعد از اين بيت اضافه دارد :
راه پر خوف است ، پند من شنو * بىرفيقان هان و هان اين ره مرو
ص 29 ب 9 : عمر را بشتاب فرصت ياب زود ( ب ) .
ص 29 ب 12 : گر هدايت ور اضلالت مىشدى ( د ) .
ص 29 ب 17 : صد هزاران سال گر طاعت ( د ) .
ص 29 ب 19 : در رياضت خويش را سازى چو كاه ( ب ) ؛ خويشتنسازى چو كاه ( م ) .
ص 29 ب 21 : ور بخوانى اصطلاحات و فيوض ( ب ) ؛ اصطلاحات و خصوص ( گ ) .
( 30 ) ص 30 ب 1 : كى شوى واقف تو از ( ب ) ؛ اين بيت در نسخهء ( د ) نيست .
ص 30 ب 3 : رهبرت صاحب ( ب ) .
ص 30 ب 4 : غير آن مجذوب مطلق ( ب ) ؛ نيست هرگز هيچ دق ( گ ) .
ص 30 ب 5 : حق بىشمع به روى ( ب ) .
ص 30 ب 8 : در نسخهء ( ب ) جاى دو مصرع عوض شده .
ص 30 ب 10 : تابع شد بر او ( ب ) .