خدمت شيخ نوشته تعريف او را براين وجه ادا نموده كه حضرت ارشاد پناه ، آيينه صفات إله ، گوهر درج ولايت ، اختر برج هدايت ، واقف حقايق ناسوت ، عارف دقايق لاهوت ، صاحب فناء الفناء ، ناصب لواء البقاء ، مسافر مراحل جبروت ، مجاور منازل ملكوت . »
زمانى كه لاهيجى « شرح گلشن راز » را به اتمام رسانيد نسخهاى از آن را به هرات نزد عبد الرحمن جامى شاعر نامآور فرستاد ، جامى در پاسخ رباعى ذيل را سروده و نزد او فرستاد :
اى فقر تو نوربخش ارباب نياز * خرم ز بهار خاطرات گلشن راز
يك ره نظرى بر مس قلبم انداز * شايد كه برم ره به حقيقت ز مجاز
همچنين ملا بنايى كه از شعراى هم عصر وى بوده قصيدهء مفصلى در مدح لاهيجى سروده كه تمامى آن را از مجالس المؤمنين نقل مىنماييم :
اى بيگمان نهاده بر اعيان داد و دين * هر خشت آستان تو آيينهء يقين
بر سمت اقتدار تو اقطاب راهبر * با خيمهء جلال تو اوتاد همنشين
غوث زمانه شيخ محمد كه ذات او * همچون محمد آمده بهر امان امين
تا ديدهام چو مردم چشمت سياهپوش * النور فى السواد يقين شد مرا يقين
آنكو محال داشت به شب نور آفتاب * در خلعت سياه بيا گو ترا ببين
ندهد نشان ز ملك ولايت جز آنكه او * شد در ارادت تو سيه پوش چون نگين
خصمت چو نافه ارچه كند جامه را سفيد * كامد سياه دل ز خطا همچو مشك چين